تبليغاتX
ماه به خون نشسته

ماه به خون نشسته

مخزن الاسرار نظام آبادی

سلام

نظرات شما به ته مطلب اضافه می گردد به شرطی که به موضوع پست مربوط باشد.

کابوس مرگ دموکراسی

سال تولد: گذشته های دور.

سال مرگ: ۱۳ خورشیدی.

دموکراسی دیکتاتوری را از میدان به در کرد ولی آیا ایدئولوژی نوینی خواهد توانست به یکه تازی دموکراسی پایان دهد؟ نخبه گرایی، زرسالاری، مردم سالاری دینی...

دموکراسی واژه ای چند پهلو است

این واژه ای که غربی ها به ما آموختند و خودشان مطابق منافع کشورشان آن را توصیف می کنند.
چرا باید رای یک بی سواد با با سواد یکسان باشد؟؟

چرا باید رای یک مسلمان با یک لائیک یکسان باشد؟؟

چرا باید رای یک اندیشمند با یک دشمن خرد یکسان باشد؟؟

چرا باید رای یک میهن دوست با یک بیگانه دوست یکسان باشد؟؟

و...
آیا می دانید که اگر فردی که به قوانین اعتقادی نداشته باشد و بدتر این که ضد قانون باشد به حاکمیت برسد از همه ی فرصت ها استفاده می کند تا با اختیارات فراقانونی و ناشناخته به کشور و قانون آسیب وارد شود.

بنابراین تنها کسانی اجازه ی ورود به دستگاه حاکیتی را دارند که در زندگی شان عمل به قانون مشاهده شده باشد بدیهی است که نظام دموکراسی که همه ی مردم تقریبن در آن نقش دارند از نظام سلطنتی که یک عده ی محدود که هیچ ضمانتی در پیشرفت زندگی مردم نمی دهند بالاتر و بهتر است  اما بهترین گزینه نیست  این که بگوییم دموکراسی غربی درست برخلاف دیکتاتوری است یک گناه نابخشودنی ست زیرا دموکراسی تنها یک اندیشه ی خاص خودش هست می توان دموکرات نبود و دیکتاتور هم نبود و اساسن هر گردی گردو نیست.

در دموکراسی قوانین به رای گذاشته می شود و در اغلب حالات هم با وجدان و تفکرات حسی انسان به قوانینی می رسند که عذر بدتر از گناه می خواهند همه ی دنیا را مجبور به آن بکنند زیرا به اعتقادشان این بهترین قانون بوده و کسی دیگر نخواهد توانست بالاتر از آنرا بیاورد.
دیدیم که مسلمانان در یک رای گیری حضرت علی را چگونه کنار گذاشتند پس دموکراسی افسار گسیخته کاملن به نابودی انسانیت حقیقت و اسلام خواهد انجامید.

دموکراسی به معنی رای اکثریت است ولی حقوق اقلیت چه می شود. اکثریت حقی ندارد در مورد حقوق اکثریت تصمیم بگیرد حتی اگر اقلیت یک نفر باشد. چون اساسن این حق به اکثریت ربطی ندارد.
اخلاق و ارزش ها فطری هستند چیزی نیست که با رای گیری به وجود آمده باشند.

نقد دموکراسی را به مخالفت بنده با آزادی بیان حکومت مردم سالار معنی نکنید.

دموکراسی معنی بدی ندارد اما تعریف مشخصش را غرب در شرایط و منافع خودش ارائه می دهد که بازیچه ی عده ای در داخل هم شده . در این صورت سوسیالیست یعنی اجتماعی مخالفت شما با سوسیالیسم را باید به ضداجتماع بودن شما تعبیر کرد.شوروی هم به سیستم دیکتاتوری خودش دموکراسی می گفت.

 

زمینه های ظهور و رشد نظام دموکراسی در غرب

دموکراسی به شکل ساده ی خود در جوامع باستانی به چشم می خورد که می توان از تشکیل مجمع بزرگ مشابه مجلس در یونان باستان نام برد. حکومت روم باستان هم در سال 510 پیش از میلاد از پادشاهی به جمهوری تبدیل شد. البته به دموکراسی کنونی غرب شباهتی نداشت. انتخابات، مجلس و قوای سه گانه را باید بیش تر از ابداعات باختر زمین بر شمرد.

نوع حکومت دموکراتیک به دنبال انقلاب 1688 در انگلیس متولد شد و در مستعمرات آن پرورش یافت. در آمریکا در دوره ی آندرو جکسن به طور کامل اجرا گردید.

در جنگ جهانی اول غرب سعی کرد نظام سیاسی خود را در جهان گسترش دهد. قوانین مبتنی بر دموکراسی در آلمان به سال 1919، در چک اسلواکی، بالکان و لهستان در سال 1920 تدوین و اجرا شد. در روسیه سال 1921 دموکراسی بر قرار شد؛ ولی به موجب روی کار آمدن کمونیست ها در روسیه و قدرت یافتن هیتلر و موسولینی بساط دموکراسی در بسیاری از کشور ها برچیده شد.در قرن 20 بسیاری از مردم دریافتند دموکراسی برایشان فساد احزاب، استبداد اکثریت، حاکم شدن سرمایه داران، بی تفاوتی سیاسی و... را برایشان به ارمغان آورده است.

تاریخ ایجاد دموکراسی نوین به سده ی 17 بر می گردد. جنبش دموکراسی انگلیس را گروهی معروف به لولرز، به رهبری جان لیلبرن(1657-1614) به وجود آوردند. در اواخر سده ی 17، پس از جنگ های داخلی(1640-1668) و انقلاب بدون خون ریزی سال(1688-1689) مردم به این نظام گرویدند.

اصول اساسی دموکراسی نیز به تدریج به وسیله ی جون لاک، توماس پین، روسو، مونتسکیو تدوین گردید. این اصول در آمریکا تا حدی اجرا شد و در فرانسه نیز بعد از انقلاب کبیر سال 1789 برخی از آن پیاده شد.

با توجه به بدبینی غربی ها به تعالیم مسیحیت، آن ها سعی کردند جای خالی خدا را با انسان پر کنند. بدین صورت که همه ی مسائل حول آدمی دور بزند. مفهوم دیگر عوام پسند آزادی بود. این آزادی رهایی از استبداد تا قوانین کلیسایی را در بر می گرفت. از نتایج دموکراسی این بود که طبقه ی سرمایه دار اینک می توانست با رآی مردم و مشروعیت ظاهری به حکومت برسد. عجیب تر این که این عمل حاکمیت مردم نامیده می شد. امروز نیز غرب هنوز نتوانسته خود را از چنگ طبقه ی سوداگر برهاند.

نظام دموکراسی غرب با جامعه ی اسلامی سنخیت ندارد. باید به این نکته توجه داشت که اگر منظور از دموکراسی حاکمیت مردم و مشارکت آن ها در امور کشو و نفی استبداد است این  مکتب عین اسلام است. خود اسلام نیز بار ها به تشکیل شورا  دعوت می کند و حاکمیت مردم به حدی است که یک یهودی خلیفه ی مسلمانان را به دادگاه می کشد.

ولی دموکراسی نوین به مشارکت مردم و حاکمیت قانون محدود نمی شود. بلکه از یک سو خدا را در جهان بینی حذف می کند و مردم را بر کرسی خدا می نشاند؛ حق تشریع را برای مردم باز می گذارد؛ اصالت قوانین آسمانی را در سیاست انکار می کند و به فرد محوری تکیه دارد؛ از سوی دیگر عملاَ در خدمت سرمایه داران است و به جای این که در خدمت مردم باشد از رآی مردم سواری می گیرد.

در نظام آرمانی اسلام قدرت مطلق از آن خداست و کسی حق ندارد در قوانین فطری اسلام هر چند با رآی اکثریت دست ببرد. توده های مردم به عنوان جانشین خدا بر روی زمین در چارچوب اسلام در امور حکومتی دخالت داشته باشند ولی نه به طور مطلق.

در غرب که خدا را از فلسفه ی خود حذف کرده اند؛ بدیهی است که بالاترین مرجع خود را مردم می دانند. حق تشریع قوانین را با اتفاق رآی و تصمیم چند نماینده برای خود باز می گذارند.

دموکراسی با سواستفاده از مفهوم آزادی از آن نوعی بت می سازد. چنین نظامی از آزادی مطلق به ویژه در امر  ضد دین باکی ندارد هر چند این آزادی نظیر حذف قانون به آشوب و در هم ریختگی اجتماع منتهی شود. مخالفان این ایده به استبداد و مخالف آزادی تعبیر می شود. چنین نظامی علاوه بر قوانین غیر اسلامی افراد غیر اسلامی نیز به حکومت می رسند و تفسیر چنین افرادی از قوانین و چنین مجریان حکومتی عملاَ به معنی حذف دین از جامعه است.

 

دموکراسی و اسلام

استعمار انگلیس به ویژه در شکل فراماسونری نقش آشکاری را در رواج لیبرال دموکراسی ایفا می کردند. در حالی که روشن فکران از استبداد قاجار به ستوه آمده بودند با شعار های آزادی و دموکراسی اغفال شده و در چرخه ی نابودی غرب گرایی می افتادند.

این مفاهیم همچنین باعث بدبینی شبه روشن فکران به اسلام می شد که چرا دموکراسی به مفهوم غربی را در اصول خود ندارد.

در ایران اولین مروجان مشروطه خواهی نظیر آخوندزاده، ملکم خان ارمنی و...از نخستین افرادی بودند که به استخدام لژ های فراماسونری در آمده بودند. نظریه پردازان اولیه مشروطه عموماَ غرب زده و از طبقات اشراف بودند. طالبوف و کرمانی نیز از دیگر وابستگان به بیگانه و از مروجین افکار باختر زمین بودند. نکته دیگر این که این افراد اندیشه ی غربی را به صورت ایده آل نقل می کردند. بدون پرداختن به  پیامد های منفی این تفکرات نقاط مثبت آن را برای تحصیل کردگان می نوشتند. این مسئله برای روشن فکران که به شدت از نظام استبداد قاجار به ستوه آمده بودند امری مخاطره انگیز بود؛ چرا که عملا کورکورانه غرب زدگی را تنها راه نجات یک کشور و بالاترین اندیشه معرفی می کرد.

ذکر این نکته ضروری است که مردم ایران و روحانیان با انگیزه های مثبت مشروطه را آغاز کردند ولی دیری نپایید که مجلس به دست طبقات اشراف غرب زده افتاد. به دنبال پیروزی مشروطه قانون اساسی تآلیف گردید. ابتدا در 14 ذی القعده ی 1304 قانون اساسی به تصویب رسید و سپس در متمم قانون اساسی که بعد های تصویب شد. طرح نخستین قانون اساسی 51 ماده ای را حسن پیرنیا(مشیر الدوله) و بردارش حسین پیرنیا(مؤتمن الملک)  و فرزندان میرزا نصرالله خان نائینی صدراعظم وقت از لیبرال های وابسته به انگلیس تهیه شد. برادران پیرنیا از غرب زدگان به نام جزو هیئت حاکمه بودند نه برگزیده ی مردم.

کسانی که متمم قانون اساسی را تهیه کردند نیز از غرب زدگان وابسته به انگلیس بودند مانند: سید حسن تقی زاده، سعدالدوله، مشار الملک و مستشار الدوله بودند که با استفاده از قانون اساسی بلژیک و فرانسه قانون اساسی ایران را نوشتند.

پارادوکس دموکراسی

ناگفته نماند که سیستم های دیکتاتوری در جهان اسلام هم همگی منشأ غربی دارند؛ در واقع سیستم تک حزبی بعثی تقلیدی از ساختار سیاسی نازیسم و فاشیسم بود. سیستم فردمحور یا حزبی دروغین که در این باره می توان رضاخان وآتاترک را مثال زد؛ در این نظام حزب حاکم است ولی قدرت در دست یک نفر مانند پادشاه است. و نوع آخر دیکتاتوری نظامی است که غربی ها در اندونزی حاکم کردند.

غربی ها دولت دموکراتیک و قانونی دکتر مصدق را از بین بردند تا بار دیگر دیکتاتوری ستمشاهی بر ملت ایران تحمیل شود.

آمريکا حکومت هاي دموکراسي را که با راي مردم بود در امريکاي لاتين نابود کرد و با کودتا سال ها حکومت هاي ژنرال ها را در آن جا مستقر ساخت در ايران هم که اگر در زمان پهلوي دموکراسي غربي برقرار شده بود انقلابي صورت نمي گرفت. در الجزاير آمريکا وقتي ديد مجلس به دست شيعيان افتاده کودتا کرد و سال ها ژنرال ها ي ديکتاتور در خفقان حکومت کردند در خود آمريکا وقتي ديدند کندي با آن ها موافق نيست ترورش کردند در روماني چائوشستکو را که با ايران بعد از انقلاب رابطه ي خوبي داشت را اعدام کردند در پاکستان با کودتا سال ها پرهيز مشرف را گذاشتند و در عربستان آمريکا حرفي از دموکراسي نمي زند چون دولت وهابي را بهتر از اکثريت مردم مي بيند.

بهتر بگویم که پارادوکس دموکراسی همیشه چیز بدی نیست. حکومت بايد در برخي از جاها دموکراسي را زير پا بگذارد و ديکتا(ديکته ديکتاتوري) کند همان که غربي ها هم دارند مثلن رئيس جمهور و مجلس به نوعي بدون نظرسنجي از مردم دارند خودسرانه عمل مي کنند اگر دموکراسي واقعي بود بايد همه ي مردم در تک تک امور دخالت مي کردند. ببينيد خود غرب هم نگذاشته دموکراسي باعث نابودي اش بشود.


دیدگاه ها:

هادی

متاسفانه به علت درس هایم جرئت نزدیک شدن به کتاب لذات فلسفه اثر ویل دورانت تاریخ نگار سوسیالیست آمریکایی را ندارم. یکی از فصل هایش به نام آیا دموکراسی شکست خورده است مفاهیم عمیق و ارزشمندی داشت که در این مقاله جایش خالی بود. از این خاطر نمی دانم چطور عصبانیت خودم را کنترل کنم.

هر کسی به این کتاب دسترسی داره یا تایپی از این فصل داره بگه تا در همین هفته به ته پست اضافه کنم وگرنه مجبور میشم در آینده پستی دوباره در مورد شکست دموکراسی بدم.

امیر

از شما و پست جنجالی شما به کلی نا امید شدم.اون بماندحداقل کمی به اغلاط املایی کاش توجه میکردی.و دست آخر شما رو دعوت به مطالعه و فهم بیشتر میکنم.

 

کاکتوس

و دموکراسی شکست خورده :

 که منجر به تسهیل قوانین و نه اصلاح آن می گردد . زمان بسیاری است که شکست خورده است . و امروز تنها با معیار پست مدرن خوشبختی حق همه است. مثل هم جنس گرایان .) به پیش می رود اما خوشبختی را از گروهی می ستاند و به( گروهی دیگر می دهد  و گر نه ان چه دمکراسی خوانده می شود اکنون دیکتاتوری اکثریت است و کوتاه امدن اقلیت آن هم نه در اصول که در فروع

.........................................
بیین من از مصادیق صحبت نمی کنم  اما مصداق های شما نیز تئوریک نیست
...........

امریکا می تواند برای مردم خودش دموکراسی بخواهد و برای دیگران چیز های دیگر زیرا منافع خودش و هم چنین سر دمدارانش را حفظ می کند........

یک اشتباه غیر قابل بخشش این است که میل ادمی را به ثروت به قدرت برتری دهیم
ادمی قبل از هر جیز تشنه قدرت است . اما چون تنها همین معیار را در نظر می گیرد
می گوید ضعیف نگه دار تا قدرت من باقی بمانی

..............................
دمکراسی به معنای غربی اش در اسلام موجود نیست  اما در اسلام از نظر من آزادی اندیشه وجود داشته است  نمونه اش مباحثه ها ائمه . یا صفت نا محدود بودن خداوند.
............
یک مفهوم خیلی ساده را انسان های کوته فکر باهم خلط می کنند  ازادی هیح ربط مستقیمی به دمکراسی نداد .  ................................
می توان در جامعه ی ازاد بود اما جامعه شاهن شاهی اداره شود.


........................................................................................................
در پایان می خواهم به مسلمانیتان حمله کنم و مگس کشی نثار آن کنم و بگویم که بس عقب مانده . کم عمق است و خدایتان به اندازه یک مگس هم نمی تواند سر به بالا بیاورد . مسئولیت بر عهده من و شماست
منتظر زهر باشید .

...................................................................
صلح

از نظر من حکومت قاتوت بهتر از حکومت انسان خواهد بود  اما در کل دمکراسی بهتز است حکومت یک انسان است زیرا ادمی روی می اورد که اسلحه را زمین بگذارد و رای مردم را با تبلیغ و شاید فریب از ان خود سازد . حال اگر شما بر حق باشید می توانید حرفتان را تبلیع کنید و مردم انتحاب می کنند
.........................
من همیشه به دوستانم می گویم اگر محمد بر حق نبود هیج کس به او روی نمی اورد . اگر محمد بر حق نبود قدرت مدارن بر اینکه اظهار عقیده کند نمی شوریدند  تا او را ساکت گرداند
..........................
صلح

 

arash

میدونی دموکراسی یعنی آزدی بیان اندیشه و نویسندگی "دمورکراسی یعنی سیکولار کردن مملکت همه همه در هر دین و آئینی مورد احترام دیگری باشد. خرد نگهدار شما

 

آزادی برابری

شما به درستی اشاره کردید در اسلام دموکراسی وجود ندارد و مفهومی چون مردم سالاری دینی همچون برادرش جمهوری اسلامی ترکیبی غلط میباشد شما در مقاله تان از حکومت بعثی و اندونزی و غیره گفتید ولی از جمهوری اسلامی نامی به میان نیاوردید!!!!! دموکراسی شرایطی دارد که با دین چه اسلام و چه سایر ادیان سازگاری ندارد  1- اولین شرط حکومت بر اساس رای مردم است که در دین حکومت از طرف خداوند به پیامبر داده شده است  جالب آنجاست اگر بین مذاهب اصلی اسلام یعنی سنی ، شیعه و خوارج از نظر قرابت به دموکراسی بررسی کنیم  مذهب شیعه در مکان سوم قرار میگیرد و مذهب سنی در مکان دوم و مذهب خوارج در مکان اول !!! البته فراموش نشود هیچ کدام از این مذاهب دمکرات نیستند چون دین با دموکراسی پیوندی ندارد و مردم سالاری دینی یک واژه جعلی میباشد در خوارج هم عرب و هم عجم میتوانستند به حکومت برسند بر اساس شوری که بین خودشان بود (توجه شود شور و مشورت دموکراسی نیست بلکه یکی از ارکان دموکراسی است ) در سنی حکومت بر اساس شوری که بین قبایل صورت گرفت از مهاجران و انصار انتخاب شد در شیعه حکومت از طرف خداوند به امامان دده شده نه با شور و مشورت و تمام امامان و تمام فرقه های شیعه این حکومت را منحصرا از آن امامان میدانند و لاغیر 2- شرط دوم دوکراسی این است که مردم قوانین حکومتی را با رای گیری انتخاب میکنند در دین این قوانین از طرف خداوند وضع شده و مردم هیچ نقشی در این قوانین ندارند.

3- شرط سوم دموکراسی آزادی بیان و آزادی تفکر است بر این اساس مطبوعات و رادیو وتلوزیون و خبرنگاران آزادند هر مطلبی را منتشر کنند البته قوانینی هم مسلما وجود دارد منتهی آزادی تا حدی است که فیلمی یا کتاب یا نوشته ای در مورد سیاست و نظام آمریکا با لحنی بسیار تند نوشته و نمایش داده میشود چنین چیزی در دین سراغ نداریم از جمله قانون مرتد دینی و جزیه ومفسد فی العرض و امثالهم ...
4- شرط چهارم دموکراسی این است که اگر فرد یا حزبی بر اساس دموکراسی به حکومت برسد باید بر اساس دموکراسی از حکومت پایین بایید و حکومت تا ابد متعلق به وی نمی باشد
همچنان که میدانیم هیتلر با رای مردم انتخاب شد ( البته گروه های فشار . جو حاکم . عوام فریبی و..در این انتخاب سهیم بودند) اما بعد از انتخاب شدن لقب رهبر و پیشوا گرفت و حکومت را منحصرا از آن خود و حزب خود دانست!! آیا هیتلر که با رای مردم انتخاب شده بود( جدا از درست بودن رای گیری) یک حکومت دمکرات داشت! ؟

البته اینها شرایط اصلی دموکراسی است و شرایط دیگری هم دارد که تکمیل کننده شرایط اصلی است بدون این شرایط اصلی فرقی نمیکند هرکدام که باشد آن حکومت بنا به تعریف دمکرات نیست همان طور که میبینید شور و مشورت جز شرایط اصلی نیست و درفرع دموکراسی قرار دارد با توجه شود رای گیری برای انتخاب حاکم با شور و مشورت ادیان برای امور جزئی با هم تفاوت دارند هیتلر و صدام حسین و اصولا تمام حکما با اطرافیان خود مشورت میکنند و این را نباید به معنای دمکرات بودن آنها و رای گیری برای انتخاب حکام شمرد. دمکراسی یک تعریف دارد و یک اسم و یک معنا و واژه هایی چون دموکراسی غربی و دموکراسی شرقی و دموکراسی دینی ( مردم سالاری دینی) تماما واژه هایی ساختگی و دارای اهداف خاص است که متاسفانه به دلیل استفاده ابزاری عده ای که برای آنها هدف وسیله را توجیه میکند مهم نیست چه اثرات سویی میتواند داشته باشد  متاسفانه به این دلیل هم به دین ضرر وارد شده و هم به دموکراسی . با مردمی که اکنون فکر میکنند دین با دموکراسی سازگار است امروز چه باید کرد ؟؟؟ آیا بهتر نبود به جای مردم سالاری دینی و جمهوری اسلامی واژه های چون دین سالاری و یا حکومت دینی به کار میرفت؟؟!!

مسلما دمکراسی هم مضراتی دارد اما تاریخ را نمیتوان به عقب برگرداند امروز مردم دموکراسی را انتخاب کرده اند چون به این نتیجه رسیدند که دموکراسی بهترین شیوه برای تغییر مسالمت آمیز بدون نیاز به خشونت و انقلاب و هزینه های زیادی است که بیخود و بیجهت بر مردم تحمیل میشود
شما اگر شیوه حکومتی برتری سراغ دارید که بی اطلاعیم لطفا بگویید تا مردم جهان هم از آن شیوه به جای دموکراسی استفاده کنند و اگر شیوه حکومتی شما همان چیز های قبلی است همچون حکومت سلطانی ،پادشاهی ،خلیفه گری و هر اسم دیگری که باشد،باید بدانیند که این شیوه ها آزمون خود را در تاریخ پس داده و توسط خود مردم رد شده اند در حکومت هایی که داییه دینی و مذهبی دارند هم چنین است آیا حکومت یزید و معاویه حکومت هایی مورد پسند بودند؟

با فرض قبول خداوند البته بحث هایی زیادی هم دارد و البته خود به این نتیجه رسیده ام که نمی توان وجود خدا را 100 % رد کرد و 100% قبول ( با توجه به نظرات مختلفی که در رد و تایید وجود خداوند بیان شده) چون حکومت های بعدی (حکومت بعد از پیامبر و امامان) از طرف خداوند نیست و نمیتواند باشد و هرکس چنین ادعایی کند بدعتی است در اسلام، معلوم نیست این شخص به قدرت رسیده اعم از سلطان ، پادشاه ، خلیفه و امیر المومنین (به شیعیان توهین نشود منظور معاویه و...) و هر اسم دیگری که داشته باشد ، چه نوع فردی است آیا یک فرد عادل دانا و... است یا نه و هیچ کسی هم نمیتواند این مسئله را تایید کند اعم از اشخاص مختلف چون انسان زمینی نمی تواتد انتخاب درست داشته باشد هرچند فرد در ظاهر مومن باشد اما باطن فرد که معلوم نیست اگر شما شخصی را سراغ دارید که از باطن افراد هم خبر داشته باشد ما را هم خبر کنید ؟؟؟!!(افراد به ظاهر مومن زیادی در تاریخ است که مرتکب قتل های زیادی شدند نمونه آن ابن ملجم مرادی و ..) پس طبق قانون آمار هر چقدر جمعیت آماری بیشتر باشد احتمال خطا کمتر است و حتی اگر خطایی باشد به دلیل سیستم باز و انتقادی این خطا به سختی صورت میگیرد و باز هم هیچ نیازی به خون و خون ریزی برای تغییر حاکمیت فرد خطا کننده نیست انتخابات و رای مردم حکومت را از دست او حزبش میگیرد و فرد خطا کننده برای رسیدن به قدرت باز باید اعتامد مردم را به خود جلب نماید آیا به نظر شما چنین سیستمی (البته امروزه ، چون فردا معلوم نیست مردم چه سیستم پیشرفته دیگری را برای حکومت کردن انتخاب کنند)
نی تواند نیاز های امروزی را برآورده کند ؟ در مورد حقوق اقلیت هم باید گفت که در سیستم دموکراسی هم برای اقلیت احترام قایل هستند و پیروزی یک حزب دلیل نادیده گرفتن حزب دیگر و یا اقلیت دیگر نیست و تمام اقوام وملت ها در جوامع دموکرات آزادند و حقوق برابر دارند و مفهومی به نام تمامیت خواهی وجود خارجی ندارد  البته در این وشته دمکراسی به مفهوم حکومت لیبرال دمکرات نیست
دمکراسی یک مفهوم عام است که میتواند سوسیال دمکرات یا لیبرال دمکرات باشد

 

کریمی

بنده آدم بی سوادی هستم ولی این را خوب میدانم که دموکراسی و اسلام یا هر دین دیگری در تضاد..و دموکراسی دینی یک چیزیست غیر واقع..

 

افشین

از پست جديدت شوكه شدم هرچند من از دموكراسي كه غربيها ميگن اصلا خوشم نمياد ولي با بعضي از بندهاش موافقم مثل امتياز راي يك بيسواد با يك باسواد

 

هموطن

استکبار جهانی و سلطه جویان در هر عصر و زمانی متناسب با زمینه های افکار عمومی حاکم با پررنگ کردن یک تفکر خاص بهانه تازه ای برای چپاول ملت ها پیدا میکنند..گاهی لیبرال را پررنگ میکنند/گاهی کمونیسم را و...الان هم بازار دموکراسی داغ است.

نکته این جاست که هیچ طرز فکری نه یک شبه به وجود می آیو و نه یک شبه از بین میرود...این تفکرات در هر زمانی جاریست.اما نظام سرمایه داری و سلطه جویی با توجه به شرایط موجود یکی را پررنگ میکند تا به مقاصد خودش برسد.

دموکراسی هم ازین قائده مستثنی نیست. چکیده دموکراسی این است که هر جا جمع قالب نظری را داد آن نظر حاکم است..یعنی اگر در جامعه ای 100نفری، 70 نفر طالب کشتار 30 نفر دیگر بودند اجازه آن را دارند(آیا این خود نوعی دیکتاتوری جمعی نیست؟؟)همین امر بهانه حمله آمریکا به عراق است...به قول خودشان(خودشان را جامعه عمومی میدانند)جامعه جهانی آنها را تروریسم میداند!!!
در کل هم اسلام و هر عقل سالمی این را نمی پذیرد.

 

رضا اسد آبادی

ببینید...شما دارید یک حیله ی بزرگ رو درست می کنید...

شما یک سفسطه ی بزرگ بر علیه دموکراسی رو دارید ردیف می کنید و برای توجیه استبداد دینی دیکتاتوری رو توجیه می کنید...بعد چون توانایی پاسخ به جواب های محکم رو ندارید ، نظرات رو به ته پست اضافه مي كنيد

در صورتي كه همه مي دانند كه دموكراسي در كشورهاي سرمايه داري،بخاطر استيلاي سرمايه داران روي رسانه ها كاملا پوشالي است،ولي در كشورهاي سوسيال دموكرات كه كم كم سرمايه داري در حال رخت بر بستن از آنهاست

مثل برزيل و نروژ و سوئد و ... همگي دموكراسي را اجرا مي كنند و به مخالف

خود فرصت حرف زدن و فعاليت سياسي مي دهند

و رسانه ها هم دست روشنفكران است و نه سرمايه داران

پاسخي به مغالطات هموطن

اولا دموكراسي چيزي جدا از سوسياليسم و ليبراليسم نيست كه شما ميگيد بعد اين دو دموكراسي را مطرح مي كند...چون هر دوي اين مكاتب به نوعي دموكراسي را قبول داشته و دارند كه اين نشان از ضعف بينش شما نسبت به دموكراسي هست

ثانيا ديكتاتوري جمعي كه شما ازش صحبت مي كني در حالي هست كه رسانه ها آزاد نباشند و يا حكومت استيلا روي رسانه داشته باشه و يا بخش هاي سود محور

خصوصي در كشورهاي سرمايه داري...

ايران هم از اين قضيه مستثني نيست...پس حكومتي در ايران هست طبق تعريف شما كاملا يك كشور استبدادي هست...چون استيلاي رسانه ي جمعي حداقل براي

غير اونهايي كه به وسائل ارتباط جمعي دسترسي درستي ندارند ، در دست حاكميت هست پس ايران يك نظام تمام توتاليتر داره

اگر به روشنفكران جامعه و رسانه ها آزادي داده بشه و بر خلاف ايران و آمريكا و چين

و ... حكومت و يا سرمايه داران روي ابزار اطلاع رساني و آموزش سوار نشده باشند

دموكراسي به خوبي عمل مي كنه

پس اينكه برخي شرايط استبدادي در جامعه ايجاد مي كنند و مي خواهند دموكراسي هم باشد درست نيست و در مورد دموكراسي نبايد در شرايط و فضاي

استبدادي رسانه اي و اطلاع رساني قضاوت كرد و اين كه دموكراسي به علت امكان

وجود "ديكتاتوري اكثريت" خوب نيست ، كاملا يك سفسطه براي حفظ استبداده

 

محمد رضا

ای که از نوشیدن خون سرخوشید

طفل را در بتن مادر می کشید

خون مردم ریختن را بس کنید

ترک نفس خاکی نا کس کنید

ای کشیده نام انسان را به گند

قیمت خون خلایق چند ؟ چند؟

صلح تنها واژه ای لای کتاب

اعتبار زیستن در یک حباب

صلح یعنی باج دادن خم شدن

آب رفتن برده بودن کم شدن

صلح معنای خود از کف داده است

حق مطلب از قلم افتاده است

کاش می شد مرز را بر می داشتیم

پادگانها را قلم می کا شتیم

کاش سربازان معلم می شدند

آن گدایان هم منعم می شدند

کودکان جنگ با دلهای پاک

نعش مادرهایشان بر روی خاک

گر مسلمان نیستی آزاده باش

گر بزرگی اندکی افتاده باش

دوره قابیلیان بر سر آمده

نهضت شمشیر آخر آمده

گر مسلمان گر مسیحی گر یهود

آدمی باشید مذهب هر چه بود

شعر از : دکتر شاهکار بینش پژوه

معنی دمکراسی - دمکراتیک و ابزار آن

هر کس که نتواند قانون را ( خواه خوب و خواه بد به عنوان معیاری برای گزینش رفتاری انتخاب کند ، هر کس که نتواند تولید آزاد لیبرالیستی را طرح کند ، هر کس که نتواند بر مسائل حد ها و ابزار کنترل دمکراسی تاکید کند آیا می تواند آن شخص را دمکرات خواند ؟

اکنون جز میر حسین موسوی چه کسی تولید آزاد – توجه به قانون های اساسی انسانی و .. را طرح کرده است ؟ )

میر حسین موسوی بهترین گزینه ی تحول ایران بسوی توسعه است . هرگز نباید فراموش کرد که ممکن است شرایط بسمتی پیش برود که اندک آزادی های مدنی و قانونی خود جمهوری اسلامی از میان برود برای حفظ و پیشبرد این آزادی ها تنها میر حسین موسوی قابلیت های انسانی و شایستگی را دارد .

مقدمه :

واژه دمکراسی یک لغت یونانی است که از دو جزِء دمو یعنی مردم و کراتوس یعنی قدرت تشکیل شده و معنی و مفهوم آن این است که قدرت جامعه دست تمام مردم و یا اکثریت آنان قرار دارد یعنی در واقع به نظام سیاسی که بر اساس اصل حفظ حقوق و آزادیهای سیاسی مردم بنا نهاده شده و بواسطه این اصل نیز مردم اجازه مشارکت در در آینده سیاسی خود به هر نحو اعم از شرکت در انتخابات و حضور جدی در سرنوشت سیاسی داده می شود واژه دمکراتیک یا جامعه دمکرات استفاده می شود که البته خود شعبات مختلفی دارد مانند دمکراسی پارلمانی دمکراسی مشارکتی و یا دمکراسی آزاد ...

دمرکاسی حکوت مردم برمردم تعریف می گردد ، به تعبیری معنی آن رأی مردم و مشارکت مردم در سرنوشت سیاسی آنها است، یا آنچه غربی ها به آن حاکمیت مردم بر سرنوشت خود می گویند. این را از طریق مشارکت در زندگی سیاسی؛ انتخابات، پارلمان، سیستم انتخابی حکومت، بیان می کنند.

اما با توجه به اتفاقاتی که به نام دمکراسی برای مردم جهان اتفاق افتاد از جمله فاشیسم و ... که اراده ی اکثریت بود اما ستم بر اقلیت را نیز در پی داشت این تعریف در کرانه ها و مرز های خاصی باز تعریف گردید و حداقل آن که شاخصه هایی مضاف برای آن وضع نمودند تا بتوانند از دو مسائلهی مهم :

• - توده گرایی و در واقع حاکمیت پوپولیستی

• - گرایشات فاشیستی ظالمانه برای اقلیت ها بکاهند .

از این روی دمکراسی را حتی ( دکتر موسی عنی نژاد ) معنی دیگر دمکراسی محدود کردن قدرت سیاسی به حوزه قانون است. یعنی قدرت سیاسی به قانون مشروط و محدود باشد و هر کاری نتواند بکند. این دو مفهوم ضمن ارتباط با یکدیگر یک تفاوت اساسی هم دارند. اگر ... که دمکراسی یعنی حاکمیت اراده مردم – استنباطی که اغلب روشنفکران ما از دمکراسی دارند - و مشروعیت را ناشی از رأی مردم بدانیم، به نظر من به تناقض می رسد. چون فاشیسم و انواع و اقسام پوپولیسم از درون همین نوع دمکراسی بیرون آمده است. یعنی حاکمیت های پوپولیستی نیز با رای و انتخاب اکثریت شکل می گیرد اما ....

اما مسائله همیشه این نیست که اکثریت چه می خواهند و چه می گویند ، بلکه مسائله ی مهمتر آن است که حتی اگر این اکثریت پیروز واقعی میدان گردید رابطه ی آنها با اقلیت در چیست . هیچ حکومت و رژیمی حق ندارد به سبب اکثریت بودن :

• - اقلیت را در هم بکوبد .

• - از حق و حقوق و مبانی حقوقی وضع شده عدول نماید .

به هر حال در تمامی تعاریفی که از دمکراسی می‌شود، همیشه ایده قدرت جمعی و وضعیتی نهفته است که در آن قدرت یا اقتدار متکی بر مردم است. به این معنی که مردم مرجع نهایی اقتدار سیاسی می‌باشند. «دمکراسی» در کادر حقوق جمعی و عام تعریف می‌شود. برابری آحاد مردم در برابر قانون و مساوات حقوقی و اختیار عامه در دخالت در اداره جامعه، یا به عبارت دیگر دخالت در سیاست و سیاست ورزی معنی می‌دهد.

ارسطو انسان را حیوان سیاست مدار تعریف می‌کند و معتقد است که انسان و سیاست پیوند دائمی دارند. و از این رو دخالت دائمی انسان در امور جاری زندگی و جامعه را حق هر فرد می‌شناسد. در جوامع ابتدایی همه آحاد یک واحد اجتماعی، در اداره امور و در تصمیم گیری‌ها شریک بودند. پیشرفت جوامع بشری، تقسیم کار و شکل‌گیری طبقات به ایجاد دولت انجامید و سیاست، پیشهٌ دولت‌ها یا به تعبیری دیگر پیشهٌ قدرت در هر جامعه‌ای صرفنظر از شکلی که به خود می‌گیرد، شد.

دمکراسی یک مفهوم طبقاتی دارد و به همین دلیل از زمان افلاطون تا یک قرن پیش «دمکراسی» ازسوی بسیار از فرهیختگان و روشنفکران واز جانب ثروتمندان و صاحبان قدرت طرد می‌شد و آن را یک ایده خطرناک برای ثبات جامعه می‌دیدند، چرا که دمکراسی به معنی حکومت مردم، یعنی پائین‌ترین، فقیرترین و درعین حال وسیع‌ترین لایه‌های جامعه و در یک کلام «عوام الناس» بود. جان استوارت میل، متفکر بزرگ لیبرالیسم قرن نوزدهم، نظامی برای رای دادن پیشنهاد کرد که طبقه زحمتکش را از به دست آوردن اکثریت آراء محروم می‌ساخت.

اما از حدود یک قرن پبش «دمکراسی» نه تنها دیگر برای جامعه خطرناک نبود، بلکه به تدریج مفید و سپس لازم هم شد. امروزه تصور یک جامعه پیشرفته بدون «دمکراسی» ناممکن است.

تا قبل از نظام سرمایه‌داری، مردم به گروه‌های اجتماعی مختلف با جایگاه اجتماعی مشخص تقسیم شده بودند که از حقوقی از پیش تعریف شده‌ برخوردار بودند و افراد، وابسته به گروه اجتماعی یا «کاست» خود بودند. نظام سرمایه‌داری برای اولین بار بنا به طبیعتش که نظام اقتصادی متکی بر بازار است، افراد را از درون گروه‌های اجتماعی بیرون کشید، کاست اجتماعی قرون وسطی را شکست و به هر کس موجودیت «فردی» بخشید. تا وی بتواند در بازار آزادانه به خرید و فروش کالا و از جمله نیروی کار خود به عنوان یک کالا بپردازد. در جامعه سرمایه‌‌داری، که در فاصله قرون هفدهم تا نوزدهم در کشورهای پیشرفته اروپایی و امریکا شکل گرفته بود، اصل «انتخاب آزاد» به یک اصل خدشه ناپذیر و اساس و پایه جامعه تبدیل شده و اقتصاد لیبرالی پایه‌های خود را مستحکم کرده بود. همزمان با رشد اقتصاد سرمایه‌داری لیبرالی، بتدریج برخی آزادیها، و نه فقط آزادیهای فردی، لازم افتاد و انقلابات قرون هفدهم تا نوزدهم در اروپا و امریکا به تشکیل دولتهایی انجامید که نقش تنظیم کننده روابط اجتماعی را بردوش گرفتند. وضع قوانین و نظارت بر اجرای آنها به دولتها واگذار شد و تامین برخی نیازهای عمومی همچون آموزش و پرورش، زیرساختهای مورد نیاز گسترش سرمایه و .. نیز به وظایف دولتها افزوده شد. به این ترتیب جوامع لیبرالی قرن نوزده با ایجاد دولتهای قانونی و قانونیت بخشیدن به روابط اجتماعی، یک نوع نظم اجتماعی را سامان دادند.

اما بخش عمده مردم، به عنوان شهروند آزاد، از دخالت در اداره امور جامعه، یعنی از دخالت در سیاست محروم بودند. مبارزه برای کسب این حق، به تدریج در کشورهای پیشرفته اروپایی به استقرار دمکراسی با اعطای حق رای برای انتخاب نمایندگان مجالس ملی یا منطقه ای و شهرداریها انجامید. به این ترتیب در پی مبارزات طبقاتی در قرن نوزده و نیمه اول قرن بیستم، جوامع لیبرالی اروپا دمکراتیزه شدند. پروسه دمکراتیزه شدن این جوامع نیز نه یکسان بود و آسان. مردم در طول بیش از دو قرن مبارزه با قدرت‌های حاکمه، به تدریج و گام به گام به برخی از حقوق دمکراتیک خود دست یافتند. بطور مثال در انگلستان در قرن هفدهم، تنها مالکینی که از درآمد کافی برخوردار بودند، حق رای داشتند.

دنبال رشد طبقه کارگر و مبارزات آنها در طول قرن هجدهم و اوجگیری مبارزات کارگری در دو دهه اول قرن نوزدهم، قانون انتخابات در سال ۱٨٣۲ تغییر کرد و تمام مردانی که حداقل ده پوند درآمد داشتند، دارای حق رای شدند. جنبش «چارتیستها»، که در ۱٨٣٨ با گردهم آئی رهبران سندیکاهای کارگری و تنظیم یک منشور شکل گرفت، خواهان حق رای همگانی برای تمام مردان بالای ۲۱ سال شد. در سال ۱٨۶٨ قانون انتخابات مجددا اصلاح شده، این‌بار شرط درآمد برداشته می‌شود، ولی تنها به مردان مسئول هر خانواده حق رای داده می‌شود. بدنبال مبارزات پیگیر مردم و بویژه سندیکاهای کارگری است که بالاخره در پایان جنگ جهانی اول، سال ۱۹۱٨، در انگلستان حق رای همگانی برای مردان بالای بیست سال و زنان بالای سی سال به رسمیت شناخته می‌شود. در فرانسه تا جنگ جهانی دوم زنان ار حق رای برخوردار نبودند و پس از جنگ، درسال ۱۹۴۴ به زنان حق رای داده شد.

مک فرسون» در کتاب «جهان حقیقی دمکراسی» در این باره می‌گوید: « چیزی که دمکراسی بر دولت لیبرال افزود صرفا فراهم کردن مجاری قانونی بود برای فشارهای تودهُ مردم. فشارهایی که دولت را وادار به اتخاذ تدابیری در جهت اجرای همان خواسته‌هایی کند که نتیجه‌اش حفظ نظم و اجتناب از انقلاب است. دولت لیبرال با پذیرش تودهُ مردم به درون نظام رقابت‌آمیز حزبی ماهیت اصلی خود را از دست نداد، بلکه با چنین روشی نظام سیاسی رقابت‌آمیز را به روی همه افرادی که بوسیله همین نظام خلق شده بودند، گشود. بدین شکل دولت لیبرال منطق خود را واقعیت بخشید. و با چنین عملی خود را نه تضعیف کرد و نه نابود، بلکه هم خود و هم جامعه مبتنی بر بازار را تقویت نمود. دولت لیبرال، لیبرالیسم را دمکراتیزه و دمکراسی را لیبرالیزه کرد.»

بدین ترتیب می‌توان گفت که دمکراسی کنونی ضمیمه جامعه رقابت آمیز مبتنی بر بازار و دولت لیبرال است. دراین تعریف این نکته نهفته است که «دمکراسی» لیبرالی نیاز و الزام جامعه لیبرالی، یعنی نظام سرمایه داری لیبرالی، است، البته تا زمانی که بر پایه اصل بازار آزاد و رقابت بچرخد. بدین ترتیب «دمکراسی» لیبرالی یک ارزش «قائم به ذات» نیست و تابعی از نظام اجتماعی و تولیدی در جامعه سرمایه‌داری است. باید توجه داشت که عکس قضیه صادق نیست. یعنی سرمایه داری مترادف با دمکراسی نیست. نظام‌های سرمایه‌داری بدون دمکراسی هم وجود داشته و دارند، خصوصا در جوامع پیرامونی. نظام‌های سرمایه‌داری هم بودند که در مقاطعی بدلیل بحران اجتماعی و اقتصادی، دمکراسی را نفی کرده و حکومت‌های فاشیستی تشکیل دادند.

به هر روی با توجه به مناسبات فوق و بر اساس پارمتر های تاریخی :

( دمکراسی = ازادی – عدالت ) اصول دمکراسی واقعی که تمامی انسانها آزاد وصلح طلب آرزو می کنند دارای پارامترهای است که دربرگیرنده مولفه های ازقبل آزادی عدالت امنیت می باشد آزادی به معنای آزادی فردی آزادی عقیده اندیشه وبیان نظر وآزادی زیستن ...میباشد.پرسه های دیگر درعدالت که اساس دمکراسی است وجود دارد که می توان به رعایت حقوق تمامی شهروندان که جهت رسیدن انسان به رفاه آسایش واستفاده بهینه از تمامی امکانات جامعه میباشد قبول تمامی افراد جامعه فردفرد به عنوان شهروند باهرنوع عقیده ونظرونژادوسلیقه وگرایش فکری وذهنی به دور ازهرگونه تعصب.واحترام به تمامی تمدنها وادیان وباز گذاشتن راهای تبادل فرهنگی وگفتمان جهت رسیدن به نتیجه مطلوب نیل به اهداف دمکراسی است.

در چنین بحثی و گستره ای از مفاهیم : مشروعیت دمکراسی ناشی از رعایت حق است. نه اینکه صرفا حقوق اکثریت رعایت شود. حتی حقوق یک نفر اگر نقض شود به معنای آن است که سیستم مشروعیت ندارد. یعنی اکثریت منهای یک نفر نمی تواند حقوق همان یک نفر را نقض کند .

مثلاً بنجامن کنستان یا توکویل که از جباریت اکثریت بحث کرده و می نویسد :... این بدترین نوع دیکتاتوری است. یا یک حکومت کمونیستی را تصور کنی که با رأی مردم بر سر کار بیاید و به حکومت توتالیتر تبدیل شود. این نوع حکومت با تعریفی که خودشان از دمکراسی می کنند تناقض ندارد اما در عمل به نقض حقوق فردی و حقوق اقلیت و حقوق بشر منتهی می شود.

در نتیجه اگر بخواهیم یک تعریف سازگار از دمکراسی بدهیم، باید دمکراسی را به حقوق بشر و قانون مقید کنیم، و مشروعیت را از رأی مردم به تنهایی ندانیم. یعنی مشروعیتی ملزم به قانون اساس دمکراسی است که نباید از نظر دور داشت .

 

پس باید معیار دیگری برای مشروعیت و حکومت مطلوب دمکراتیک داشته باشیم که عبارت است از آزادی، آزادی فردی و حکومت قانون که مبتنی بر حقوق فردی انسانهاست که اصطلاحاً امروز به آن حقوق بشر می گویی.

 

بنیانگذاران اندیشه سیاسی مدرن، همان بنیانگذاران اندیشه اقتصاد مدرن هستند. از جان لاک تا منتسکیو، تا آدام اسمیت و دیگران. تا وقتی انسان آزاد نباشد که شیوه زندگی و شیوه معیشت خود را انتخاب کند، و مستقل از دولت زندگی خود را بگرداند و وابسته به دولت نباشد، آزادی اش معنی پیدا نمی کند.

بنا براین، اولین شرط برای اینکه انسان در جامعه آزاد باشد این است که اقتصادش آزاد باشد، یعنی معیشت مردم در گرو دولت نباشد. چون وقتی معیشت مردم در ید قدرت دولت قرار گرفت، آزادی ها را تحت تأثیر قرار می دهد. تجربه تاریخی درستی این نظر را اثبات کرده است.

روشنفکران ما دائم از مطبوعات آزاد و آزادی بیان گفته اند. اما اگر آحاد مردم از جمله روشنفکران کارمند دولت باشند و حقوقشان را از دولت بگیرند، چگونه می توانند آزاد باشند؟ چگونه می توانند از دولت انتقاد کنند؟ اگر انتقاد کنند رگ حیاتی شان یعنی معیشت شان قطع می شود.

آزادی مطبوعات و بیان در جوامعی وجود دارد که اقتصادشان آزاد است. معیشت شهروندان و روشنفکرانش وابسته به دولت نیست.

آزادی یعنی اینکه ساختار سیاسی طوری باشد که کسی نتواند آزادی را زیر سوال ببرد. این نوع آزادی در آمریکا هست، در انگلیس هست، در فرانسه هست و چنان است که یک روزنامه نگار می تواند یک رییس جمهور را از رأس قدرت پایین بکشد. آزادی معنی اش این است. ولی اگر معیشت آن روزنامه نگار در ید قدرت آن رییس جمهور باشد می تواند این کار را بکند؟

نابراین اگر وابستگی خیلی نزدیک بین نظام اقتصادی و نظام سیاسی اگر آن را نادیده بگیریم آن وقت ... همان پیش می اید که به آن بورژاوزی کم÷رادور و یا حجره ای گفته می شود و ...

لذا اگر اقتصاد سیاسی را در ایران کسی نادیده بگیرد معنی آن این است که هرگز نتوانسته است که درکی صحیح از تعامل میان نهاد های دمکراتیک با مولفه های نافذ در آن داشته باشد .

حال به نظر شما فارغ از مسائل تارخی و گذشته اکنون کدام کاندیدا شعار هایی در ارتباط با اصول دمرکاتیک در کشور را طرح کرده است .

شعار هایی نظیر :

تولید ازاد

قانون گرایی

آزادی بیان

عدالت رفتاری

حقوق انسانی ....

 

پویا

میدوارم این نظر به انتهای نظرات اضافه شود. البته بدون ویرایش
متاسفانه بزرگترین اشتباه که به عقلانیت انسان نیز بزرگترین ضربه را وارد می کند خلط مباحث است.....گاهی بی بند و باری را معادل آزادی می دانیم ... عدالت را دیکتاتوری می بینیم....و برخورد با متخلف را خشونت معنا می کنیم.... و خیلی تعابیر دیگر که فقط برای اینکه دلمان خنک شود می گوییم نه اینکه واقعیت داشته باشند...با این نوع اظهار نظرها بدیهی است که دیگر هر مطلب خوبی می تواند تعبیر بد و هر بدی تعبیر خوب داشته باشد. دموکراسی که جای خود دارد.... و اما ... اگر بی انصافی را کنار بگذاریم و با حقیقت وجدان به وقایع نگاه کنیم بسیاری از الفاظ مثل آزادی ... دموکراسی... حق بیان و ... به معنای واقعی خود نزدیک می شوند... نمی شود فردی دیروز دم از دموکراسی بزند چون منافعش اقتضا می کند و امروز نافی دموکراسی باشد چون منافعش اقتضا نمی کند بدیهی است چنین قضاوتهایی از پایه بی اساس است چرا که بر اساس منافع شخصی یا گروهی است نه بر مبنای حقیقت... اگر در جامعه ای اکثریت مردم (بیش از 98 درصد) برای برقراری نظم اجتماعی و ساماندهی امور اقتصادی خود به اصول دموکراسی رای داده اند ... نمی توان نقض غرض کرد و به بهانه های واهی اصول اساسی را که بر آن اتفاق وجود دارد زیر پا گذاشت...

و اما خلط مبحث دیگری که در مورد دموکراسی(رای اکثریت) در جوامع دینی صورت می گیرد این است که شان احکام و دستورات خداوند را هم رتبه و در سطح قوانین بشری می بینند... در حالیکه اصالت انسان بر اساس قوانین الهی به میزان بندگی اوست. ( ان اکرمکم عند الله اتقیکم) حال با این میزان هیچگاه یک مشرک با یک موحد و یک مفسد با یک مومن برابر نیستند... حال این سوال مطرح می گردد پس دموکراسی چه شد؟ اصل مطلب نیز همین جاست وقتی گفته می شود مردم سالاری دینی یعنی اینکه مردم در چارچوب قوانین الهی و نه خارج از آن (یعنی دیگر نمی توان اعمال خلاف روح بشری و الهی مانند هم جنس بازی را در این دایره به حساب آورد و مثلا برای به رسمیت شناختن آن به بهانه دموکراسی از مردم رای گرفت) برای امور اجتماعی و اقتصادی و سر و سامان دادن به امور دنیایی خود و ایجاد جامعه ای سالم جهت فراهم کردن زمینه رشد معنوی انسان رای گیری نمایند و بر اساس بیشترین رای عمل کنند. که اینکار با توجه به گزینه های دیگر برای برقراری نظم اجتماعی مناسب ترین گزینه به نظر می رسد. و حداقل این است که امور اجتماعی حداکثر جامعه به سامان می شود. البته این را نیز نباید از نظر دور داشت که در یک نظام هماهنگ اجتماعی که تمامی افراد آن جامعه به اصول مشخصی پایبندند ( قانون اساسی) چه جزو اکثریت رای دهنده به نظام حاکمیت اجتماعی فعلی (دولت مجلس قضا) باشند و چه جزو اقلیت ... همه ارکان اجتماعی ملزم به رعایت میثاق ملی می باشند و به این ترتیب هیچگاه حقی نه از اکثریت و نه از اقلیت ضایع نمی گردد... و در این معنا هیچگاه نظام مردم سالاری دینی تقابل اکثریت با اقلیت نمی باشد بلکه تضایف اجتماعی را به همراه دارد...
البته برای روشن تر شدن بحث نیاز به نوشتار طولانی تری است که در حوصله نمی گنجد....

در مورد غصب خلافت مولا علی ع نیز وضع به همین صورت است... منصب امامت و ولایت و خلافت حضرت از جانب خداوند بود ... بنابراین هیچ قانون و رای بشری نمی تواند مافوق فرمان خداوند که خالق بشر و آگاه به خیر و شر اوست باشد. و به همین دلیل شورای ثقیفه مشروعیت نداشت ...

 

98 درصد

شما مثل اینکه باز میخواهید به زور بگید مردم سالاری دینی .چرا دارید دین رو فدای نظام خودتون میکنید آیا مردم سالار و سرور دین هسنتد چرا به جای بازی با کلمات و چسباندن خودتون به این واون خودتون نیستید و هی می خواهید از دیگران تقلید کنید
در کجای دنیا حکومت دین دمکرات سراغ دارید این کلمه همان طور که دوستان گفتند از پایه بی اساس است حتی در تئوری نه در عمل چیزی که در تئوری درست در نمیاد و با هم تناقض آشکار دارد شما به خاطر اهدافتون دارید هم دین رو فدا میکنی و هم دموکراسی رو چرا به واژه مردم سالاری دینی راحت نیگید دین سالاری آیا این واژه بهتر نیست در مورد حکومت دمکرات هم طبق گفته دوستون اگر حکومتی بر مبنای دموکراسی به قدرت برسد باید بر مبنای دموکراسی هم از قدرت پایین بیاید
در مورد جمهوری اسلامی هم همینطور البته یادمان نرود شما میگوید 98 درصد رای داده اند
البته انتخابات سال 57 به معنای واقعی انتخابات نبود که دارید به آن انتخابات کذایی خود افتخار میکنید رای گیری با دور برگه قرمز و سبز که از یک کیلومتری رای داده شده دیده میشود و ازطرفی نبود رقیب از جمله انواع گروه ها وحزب هایی آن زمان بودند (اگر شما ترسی نداشتید چرا اجازه حضور آنان را به عنوان نامزد ندادید) وجود گروهای فشار و خارج شدن مردم از رژیم شاهنشاهی و نبود اطلاعات کافی در مورد حکومت جمهوری اسلامی که در ابتدا به همه گروها آزادی داد (عوام فریبی) و بعد یکی یکی همه آنان را از میدان به در کرد (با کشتار و قتل وتجاوز و اعدام های دسته جمعی که نمونه آن کشتار وحشیانه سال های 60 -67 میباشد اگر باور نداری به گورستان خاوران خود مراجعه کن)و جالب اینجاست که بعد از سی سال هنوز به خودی ها هم اعتماد ندارد نمونه آن انتخابات اخیر و...
این رای 98 درصدی آیا مایه افتخار است که شما دارید به آن میبالید اگر مطمئنی که هنوز هم 98 درصد رای میدهند چرا دوباره رای گیری نمیکنید و چرا اصلا در این رژیم حزب دیگری وجود ندارد نظام تک حزبی که دیگر تعریف و تمجید ندار که رای مردم فلان است وفلان
سوال اینست آیا هیتلر هم دمکرات بود؟

 

آرمان

راستش اول جواب اون بنده خدايي كه گفته ما در اسلام دموكراسي نداريم رو بدم .اولا اين كه واژه دموكراسي تو اسلام نيومده به معناي رو ايشون به معناي نبود حق راي تفسير كرده اند؟؟؟يعني اونجا كه خدا به پيامبر ميفرماييد با اصحاب مشورت كن(و شاورهم في الامر )به معناي حق راي اصحاب نبوده؟؟اما اين تلفيق دموكراسي ديني از كجا اومده باز ايشون ميتوانند مراجعه كنند به ادامه مطلب كه ميفرمايد بعد از شنيدن راي اصحاب به اون چيزي عمل كن كه به صلاح امت ميباشد .اما دومكراسي جديد دوست عزيز رو نميشه قبول نكرد .ولي دليل بر نداشتن عيب و نقصاني بر اين سيستم نيست كه هر سازه دست بشر نقصي دارد ولي ما از باب اكل ميته اين رو قبول ميكنيم .يا حق

 

ஜღ☆ஜسپاهان گلوریاஜღ☆ஜ

دمت گرم خوشم اومد

"با توجه به بدبینی غربی ها به تعالیم مسیحیت، آن ها سعی کردند جای خالی خدا را با انسان پر کنند. بدین صورت که همه ی مسائل حول آدمی دور بزند."

دقیقاً همین طوره که میگی اونا میگن دین از سیاست و علم جداست این درحالیه که در دین ما خدا کتابی را نازل کرده که در آن تمام برنامه های بشری آمده برای هدایت انسان اون فردی که ازش گفتم برات میگفت چرا تو ایران جمهوری اسلامیه ؟ جمهوری یعنی حکومت مردم بر مردم و اسلامی یعنی حکومت خدا بر مردم و این دو در تضاد هستن
بهش گفتم آخه ماها که کامل نیستیم . نمیدونیم چی خوبه چی بده خوبه که از خدا فرمان برداری کنیم .
واقعاً حاکمیت کلیساها بود که دین مسیحیت را از علم و ... جدا کرد چون هر گاه یه دانشمندی چیزی کشف میکرد که بر خلاف گفته های کلیسا بود باید به شدت مجازات میشد مثل گالیله که گفت زمین گرده ولی کلیسا میگفت زمین مستطیله و به همین سبب خواستن گالیله را بکشند اما در دین ما قرآن بیش از 770 بار از علم - 280بار از تذکر و ذکر - 185 بار از گوش دادن و توجه کردن - 49 بار از عقل - 19 بار از ژرف اندیشی و تفقه - 18بار از فکر کردن - 8 بار از تدبر کردن - 8 بار از برهان - 132 بار از تبیین و بینه - 114 بار از حکمت و مشتقات آن ها و نیز ده ها کلمه ی دیگر مانند قلم و کتاب که به تفکر و علم مربوط میشود نام برده شده . همچنین آیات متعددی در نکوهش جهل - غفلت و تعقل نکردن وجود دارد .

"همان که غربي ها هم دارند مثلن رئيس جمهور و مجلس به نوعي بدون نظرسنجي از مردم دارند خودسرانه عمل مي کنند اگر دموکراسي واقعي بود بايد همه ي مردم در تک تک امور دخالت مي کردند. ببينيد خود غرب هم نگذاشته دموکراسي باعث نابودي اش بشود".
واقعاً درست میگی اما اونا اسم اینو دیکتاتوری نمیزارن یه چیزی شبیه روشنفکری و خیر خواهی و ... میدونن

به نظر من یه عده به جای حمله کردن به اسلام برن اطلاعاتشون را در باره ی دین اسلام تکمیل کنن اگه اسلام دین کاملی نبود خدا بعد حضرت محمد هم بازم پیامبر می آورد پس اگه راه خیر را میخواهیم باید به دستورات خدا عمل کنیم
چرا یه عده آزادی را درست برای خودشون معنی نمیکنن و آزادی را برابر هر گونه میل و خواسته ی نفسانی میدونن

دکتر گوستا لوبون (مورخ بزرگ فرانسوی) در باره ی قرآن چنین میگوید :
قرآن کتاب آسمانی مسلمین است به تعالیم و دستورات مذهبی منحصر نمیشود بلکه مشتمل است بر دستورات سیاسی و اجتماعی - خیرات - نیکی - مهمان نوازی - اعتوال در خواهش های نفسانی - وفای به عهد - اکرام به والدین - کمک کردن به بیوه و یتیم و سرپرستی آن ها- نیکی کردن در مقابل بدی که موارد متعددی برآن تاکید شده - و در آن تمام این صفات و خصلتهای پسندیده تعلیم داده شده است . تعلیمات قرآن به مراتب بالاتر از تعلیمات انجیل است

 

زنبور عسل

والا من با شما موافقم حتی یه کم بیشتر از شما: من اصلا دموکراسی را چیز خوبی نمی دونم(البته اگر به معنای اصیل دموکراسی نگاه کنیم) با این وجود فکر می کنم با توجه به سیر حرکت تاریخی جوامع (مراحل رشد از نظامهای اشتراکی آغازین تا برده داری و فئودالیسم و بورژوازی و سرمایه داری و....) بسته به آنکه جامعه در چه مرحله ای باشد تعبیر هر جامعه نسبت به دموکراسی تغییر می کند. به نظر من دموکراسی در معنای مطلقش چیز مزخرفی است و در معنای رایج هم مشکلات بسیار و بحرانهای وحشتناکی به همراه دارد. حالا اینکه از چنین معنای درهمی، تعبیر التقاطی هم بشود و کودک نامشروعی بنام مردم سالاری دینی متولد شود که دیگر علی حده است.

 

کاکتوس

صلح
کلامم سر شار از شرارت است پیشاپیش عذرمی خواهم
جواب یکی از دوستان به نام پویا را بدهم
دشمن سطحی نگر
اولا عدالت مفهمومی خاص نیست که بتوانی به همین راحتی گفتن یکسری کلمات به دیکتاتوری وهر جکومت توتالیتر دیگری بچسپانی
و بخواهی عقایدخودت را به خورد جمع دهی بهتر است غذای سوخته ات را برای خودت نگه داری که زن خانه دار خوبی نیستی .
دویم برای هر بحثی یکمعیار مشترک لازم است . شما خودت پیش فرض های خودت را پنهان را کردی ونتایجت را عیان وچه حماقتی .
ای کاش پیش فرضهایت را مطرح می کردی تا نشان دهم تخت سلیمانت تخته پاره ای بیش نیست
و سیوم
شما که احتمالا در نقادی استادی
و پس از این دوکار را که من میخواهم انجام می دهی
یا به جوابی کوتاه به شعور من حمله خواهی کرد که نا توان از آمدن عشوه های شتری هستی ودویم چیزی نمی گویی
می شناسمنت از آن ادم هایی هستی که خود را پاک نشان می دهند و در خلوت شبانه خود شرارت های خود را به پشیزی میفروشند
صلح
........................................................................................................
در باب عدالت
در آخر
اگر انسان را در بدو تولد غریزه های بدانیم که ظرفی از باورهای خالی دارد .
انچه را که باور می کند میخواهد .اگرقانون جامعه را باور داشته باشد . در نتیجه عدالت را مفهومی بسیار ساده خواهد دانست (او). که قانون برای او دیگری یکسان اجرا شود.
مثال
برده ای که برده به دنیا امده باشد . اگر در جامعه ا به دنیا امده باشد که برده داری یک رکن است مثل مصر باستان .خود را شایسته تر از ارباب نمبداند . یعنی حتی فکرنمی کند که میتواند شایسته تر از ارباب باشد . تنها میخواهد ارباب بین او و برده دیگر یک رفتار را داشته باشد .
.............................................
در حکومت کنونی ما این به جد اجرا نمی شود . ( به اسم حقانیت یک گروه )
.............................................

 

Ali

سلام . دمکراسي اسم بسيار زيبايي مي باشد. ولي در ايران فکر نکنم روز ي بشود اجرا شود با اين افرادي که سر کار هستند. ما هنوز نمي توانيم به مردم خودم احترام بگذاريم.
ما بهايي داريم ارامنه داريم کليمي داريم فکر مي کني با اينها برخورد درست مي شود.

 

یار علی

اگه شد کتاب پروتکل های صهیونیست ها برای تسخیر جهان را ببین و یک استفاده ابزاری از آزادی در آنجا گفته که آزادی به کشور های دیگر بدهند یا ترویج کنند ولی خودشان استفاده نکنند زیرا هر کشوری چنین کند دچار هرچ و مرج می شود.

 

راهی

در مورد دموکراسی باهاتون موافقم
اصلا دموکراسی نمی تواند واقعی شود مگر با رهبری اسلام میان دولتمردان
دموکراسی به تنهایی یعنی حکومت احزاب بر بر مردم که احتمال ساخت و پاخت احزای با هم بسیار وجود دارد یعنی کم کم دموکراسی تبدیل می شود به حکومت ثروتمندان و امراد ویژه بر مردم نه مردم به مردم
رهبری اسلامی تا حد زیادی از این مسئله جلوگیری می کند
چنانچه در مورد آقای احمدی دارم می بینیم.

 

گیله لوی

دموکراسی یعنی این که اکثریت قوانین همگانی را تصویب نمایند.
اگر در کشوری اکثریت نامسلمان باشند، چرا باید بگوییم رأی مسلمان بهتر است؟
دست کم در کشور ما اکثریت باسواد هستند، پس در دموکراسی رأی با باسوادها می شود، و ما نمی توانیم بگویی چون دموکراسی آزادی رأی داده پس رأی ها ناخردمندانه است، چون اکثریت خردمند است
دموکراسی یعنی اینکه: انسان انسان است، پیرو هر کیشی که باشد و هر باوری که داشته باشد.
دموکراسی یعنی فرمانروایی همگان بر سرنوشت خویش و کشور...
دموکراسی یعنی خرد گروهی.

 

سلطان علی

بنده نمی خواستم در مورد دموکراسی حرفی بزنم اما یک سوال داشتم شما گفتید که دموکراسی باید طبق یک معیار مطمئن سنجیده شود این معیار مطمئن چیست اگر اسلام است که طبق گفته های اشخاص مختلف که در همین بخش نظر دادند
اسلام که با دموکراسی در تضاد است آن را چگونه توجیه میکنی ؟

بهونه

غالب در حوزه علوم انسانی بر این بود که هر نظریه ای که ارایه می شد هدفش و انسان و جامعه انسانی بود اما با توجه به پیچیدگی انسان از نظر خلق و خلق این نظریات به طور کامل نمی توانند نیاز جامعه انسانی را براورده کنند و دلیل اثباتش همین کشورهای مدعی دمکراسی هستند. باید توجه کرد به خاطر همین رای اکثریت این عصر عصر نبرد رسانه هاست چرا که هر که بتواند با راست یا دروغ اکثریت را با خود همراه سازد غالب می شود و در قران این اکثریت را توصیف کرده که همیشه درست فکر نمیکنند و می فرماید اکثرهم لا یعقلون . اما در مواردی هم اکثریت درست می اندیشند که حرفی نیست .
با توجه به این مطلب به نظر بنده همان نظریه ی افلاطون درست است که پست ترین نوع حکومت حکومت دمکراسی است و بهترین نوع ان حکومت فیلسوف حکیم مدیر و مدبر واست
همین نظریه در اسلام با نبوت پیامبران و تشکیل حکومت بعضی از انها تحقق پیدا کرد زیرا تنها کسی که می تواند برای ین انسان برنامه ارایه کند سازنده انسان است و این خالق برنامه اش را از کانال پیامبرانش به مردم میرساند
در حال حاضر نیز بهترین نوع حکومت با ظهور منجی بشریت تحقق می یابد که در روایات کثیری در مورد حکومت آن مظهر انسانیت توصیفاتش آمده که انسان با خواندن انها آرزو دارد که آن زمان را درک کند .
موفق باشید.

 

م. ایرانمنش

دموکراسی نیاز جامعـۀ بشری است اما واقعیت این است که در کشور ما ، هنوز دموکراسی بطور واقعی و دقیق آن معنا نشده است. بسیاری از کسانیکه داعیه دموکراسی دارند از این واژه تنها نام آنرا شنیده اند و طوطی وار تکرار کنندۀ آنند تا بررسی ابعاد و کارآیی آن در کشورمان!
علت چیست؟ از آنجائیکه اینجانب به چنین وضعیتی در کشورمان اعتقاد دارم دو دلیل برای این مسئله میآورم:
1- گستردگی تبلیغات حجیم غرب درخصوص دموکراسی بدون اشاره به موارد قرار گیرنده در چارچوب دموکراسی.
2- سیستم حکومتی غلط و نبود آزادی بیان، بویژه طی یک سدۀ اخیر در کشورمان.

 

امین

ایران یعنی مهد دموکراسی

 

سبز

دموکراسی یعنی آتش زدن به سطل آشغالهای یک شهر!
دموکراسی یعنی آتش زدن به امنیت مردم در شهر
دموکراسی یعنی آتش زدن به منافع ملی یک کشور
دموکراسی یعنی بالارفتن از دیوار نیروی انتظامی و کشتن 20 برادربسیجی
دموکراسی یعنی خونخواهی از 13 شهید راه آتش بازی
دموکراسی غوغا و سوت و کف و فحش و ناسزا و تعصب روی موسوی
دموکراسی یعنی اصلاحات هرکاری کرد کرد . جواب ندهد
دموکراسی یعنی خون مردم را در شیشه قدرت باند و حزب مشارکت نوشیدن
دموکراسی یعنی خون مردم در شیشه سبز حزب باد!

 

امیر

دموکراسی یعنی "خ د ا"

 

محمدرضا

درود هیچگاه کسی نخواهد توانست معنای دمکراسی را درک کند مگر آن که بتواند بفهمد که چرا قانون گریزی ایجاد و انجام می شود . دمکراسی مفهومی است در ارتباط با قانونی که زائیده ی عرف جهانی و درکی بین المللی است . دمکراسی شکست ناپذیر است و بخاطر آن که دریابیم چرا قانون گریزی منجر به دیکتاتوری می شود شما را به آپ جدید دنیا در آینده دعوت می کنم . سخنانی از ویکتور خارا را همراه می سازم تا عمق فاجعه اندکی تعریف گردد .
از زمانی که چشم به این دنیا گشوده ام،

در کشورم شاهد بی عدالتی، فقر و بدبختی بوده ام.

معتقدم به همین دلیل است که احساس می کنم

نیاز دارم برای مردم آواز بخوانم.

سرسختانه معتقدم که انسان باید در چرخه ی زندگی اش

آزاد بشود و باید برای عدالت بکوشد.

ویکتور خارا

 

اسپنتمان

در مورد دموکراسی بحث بسیار طولانی است. در کتاب "فلسفه ی سیاسی شاهنامه" اگر ارشادیان مجوز چاپ بدهند به درازا دراین مورد بحث کرده ام. اما به کوتاهی: دموکراسی کشوری کوچک با جمعیتی متراکم میخواهد. کشور ایران از دیدگاه متفکران غربی (افلاطون،ارسطو،منتسکیو) به شوند بزرگی سرزمینی مستعد دیکتاتوری است. که البته این گفته اشتباه است. در کشور ایران پیش از اسلام هیچگونه دیکتاتوری وجود نداشته مگر در دوره ی اساطیری ضحاک که آنهم گونه ای دیکتاتوری توتالیتر بود. اگر منظورتان از دموکراسی شیوه ی حکومت داری است در ایران هیچگاه جز در زمان داریوش اول (آنهم تنها در بحث میان داریوش و یارانش) دموکراسی وجود نداشته است. اما جالب است بدانید حکومت دموکراسی، مستعد هرج و مرج و رسیدن به دیکتاتوری است (چرخه افلاطون). در ضمن برای شما مسلمانان که داعیه ی حکومت با فضیلت را دارید، حکومتی جز حکومت پادشاهی یا آریستوکراسی آرزوهایتان را برآورده نمیشازد، زیرا دموکراسی باز مستعد بی فضیلتی است (هابز، ماکیاول، افلاطون، آکویناس و ..) اما ... اگر منظورتان از دموکراسی گونه ای حکومت است که در آن عدالت اجتماعی وجود دارد، بازگو میکنم که حکومت ایران باستان اکیدا دارای عدالت بوده است(آملی کورت ایران هخامنشی، ماریا بروسیوس زنان هخامنشی، از زبان داریوش هاید ماری کخ و ....)

 

افشاگر ((سلطان علی))

آقا یا خانوم متحجر افراطی باستان پرست خیالی " اسپنتمان"

شما هم مثل دوستتان "هادی" در توهمات خود سیر میکنی

دموکراسی مال قرن 19 است و آن را بیخود به پادشاهان خون خاری چون داریوش و کوروش نسبت ندهید که البته چون ناسونالیسم در خونتان است چاره ای جز این توع تفکر نداری در مورد داریوش و کوروش و اینکه این اسم ا از کجا آمده گفتنی ها زیاد است منتهی موضوع بحث نیست پس بیخودی تلاش نکن نامی که مردم ایران بر قوم پارس گذاشتند و آن ها از دیر باز تاکنون پارس مینامند بزدایی!!!
مهر و دفتر و اسناد جاضر است
یک بار هم شده خودتان باشید.

 

حمید

من یک مسلمونم و اصولاً دموکراسی رو قبول ندارم. چرا که:
1- دموکراسی یعنی رای اکثریت و این یعنی ظلم به اقلیت! در صورتی که در اسلام حاکم اصلی خداست و (بدون رای گیری) محمد رو جانشین اعلام میکنه و محمد هم (بدون رای گیری) علی رو انتخاب میکنه و اساساً نظام دیکتاتوریه.
نکته: سیستم خلافت در اسلام با دیکتاتوری ظالمانه متفاوته. تا جایی که میبینیم محمد علی رو جانشین خودش اعلام میکنه اما وقتی علی میبینه که مردم خواهان این موضوع نیستن خودش رو تحمیل نمیکنه. بلکه صبر میکنه...

2- خداوند در قرآن 52 بار از اکثریت مردم گلایه میکنه. گلایه هایی از قبیل: اکثر مردم غافلند، اکثر مردم شکر گذار نیستند، اکثر مردم دین دار نیستند، اکثر مردم تفکر نمیکنند و... این در حالیه که دموکراسی میگه حق با اکثریته!!! خب پر واضحه دموکراسی داره حق رو به اکثریت میده در صورتی که خدا معتقده اکثریت هموراه در اشتباه و غفلتند.

3- دموکراسی در نظر با دموکراسی در عمل خیلی فرق داره! دموکراسی هرگز به اون معنای آرمانیش پیاده نشده، نمیشه و نخواهد شد! چرا که یک سیستم مغز دار حکومتی نیست! ما همواره دیدم چه در تاریخ و در جوامع گوناگون... چرا که اصولاً دموکراسی مجموعه ایی از شعارهای زینتی، دهن پر کن و عامه فریبه، که به زبون ساده برای دلخوش کردن عامه مردمه. تا سیاست مدارها مردم رو با این شعارها سرگرم کنن که بهتر به مسائل خودشون برسن.

4- البته همونطور که گفتم دموکراسی آرمانی با عملی خیلی فرق داره و دموکراسی آرمانی (حالا از هر نوعیش) هیچ وقت تحقق پیدا نمیکنه! کما اینکه اگر هم تحقق پیدا کنه مساویه با پایمال شدن حقوق اقلیت!

ما در جریان جنگ علی با معاویه میبینیم که: لشکریان معاویه قرآن به سر نیزه میکنن و با این حال که علی میگه حمله کنید، لشکریان علی فریب میخورن. این مسئله مصداق عینی گفته خدا در قرآنه که اکثریت گمراه و غافلند. که البته بزودی همه پشیمون میشن. اما وقتی که دیگه خیلی دیره!!!

یا در مسئله خلافت، که حق علی بود. رای مردم بر این بود که علی نباشه! و این یکی دیگه از استباهات اکثریت بود!
البته لازم به ذکره که اکثر علمای سنی منکر ولایت علی نیستند، اما معتقدند که علی در اون زمان صلاحیت نداشته!
چیزی که تاریخ به همه اثبات کرد یک اشتباه بیشتر نبوده!

و هزارن هزار مثال دیگه میشه زد که اکثریت در اشتباهن. پس چرا باید حکومت به رای اکثریتی غافل انتخاب بشه؟

هادی جان سوالات خوبی در ابتدای مقالت نوشتی. سوالاتی که اگه واقعاً بخوایم خودمونو به خاکی نزنیم خودش گواه به بر حق نبودن دموکراسیه!

چیزی که اسلام به ما یاد داده سیستم حکومت بر امته. که اگر دوستان مطالعه داشته باشن و آشنا باشن یازی به توضیح اضافه نداره. مطمئناً بی نقص ترین سیستم حکومتیه.
فقط به این شرطی که حاکمی بر حق داشته باشه!

همونطور که ما میبینیم در مقابل حکومت علی همه در مقابل قانون یکسانن. هیچ کس حق دست دارازی به بیت المال رو نداره. فاصله طبقاتی اجتماع رو به کاهشه تا جایی که تقریباً به سطح برسه.
حکومت علی جز معدود حکومتهاییه که حتی یک زندانی سیاسی هم نداره. این در حالیه که دموکراتها معتقدند حامی آزادی بیانن! و این خودش گواه دیگه اینه که دموکراسی به جز شعار هیچی نیست.

خیلی طولانی شد! اگه بخوام از تاریخ براتون گواه بیارم شاید هزاران هزار گواه بشه نوشت، اما:
در خانه اگر کس است، یک حرف بس است!

+ نوشته شده در  88/09/05ساعت 13  توسط هادی  |