تبليغاتX
فانوس
تفکر در مورد تفکر

سلام

این مقاله پاسخی است به این مقاله:

http://kheradgeraee5.blogspot.com/2009/12/blog-post_10.html

ویژگی های روشنفکر از نگاه جلال آل احمد از کتاب غربزدگی:

اول(فرنگی مآبی): کسی که لباس و کلاه و کفش فرنگی می پوشد. دستش رسید مشروب می خورد. روی صندلی می نشیند. ریش می تراشد. کراوت می بندد. با قاشق و چنگال غذا می خورد. لغت فرنگی به کار می برد. یا به فرنگ رفته یا می خواهد برود. در هر فرصتی از فرنگ مثال می آورد یا از آمریکا(یعنی از متروپل)، میکروب می شناسد. طب هندی و یونانی قدیم را با سرد و گرم غذا و الخ.... منکر است. و همه اش از ویتامین و کالری حرف می زند. سینما می رود. رقص می رود و الخ...

دوم(بیدینی یا تظاهر به آن): یا سهل انگاری نسبت به دین. یعنی که روشنفکر اعتقاد به هیچ مذهبی را لازم نمی داند. به مسجد نمی رود. یا به هیچ معبد دیگری. اگر هم برود کلیسا را به علت ارگی که در آن می نوازد بر دیگر معابد مرجح می دارد. نماز خواندن را اگر هم لغو نداند نوعی ورزش صحبانه می داند. همچنین روزه را برای لاغر شدن می گیرد. یعنی اگر از ته دل لامذهب نباشد اعمال مذهبی را با شرایط روز توجیه می کند و با مقدمات علمی.

سوم(درس خواندگی): و این در اصطلاح عوام آخرین شرط روشنفکری است نه اولین آن. یک روشنفکر دیپلمه است یا لیسانسه. یا از این جا یا از فرنگ. و البته اگر از فرنگ فارغ التحصیل شده باشد یا از آمریکا در ذهن عوام روشنفکر تر است. یا خودش خودش را نسبت به محیط روشنفکر تر می داند. فیزیک شیمی را مختصر می داند. اما حتما درباره ی روانشناسی و فروید و جامعه شناسی و تحلیل روانی صاحب نظر است. یعنی درباره ی علومی که خیلی طول دارد که علم بشوند سخت پافشاری می کند. در تفصیل همین مشخصات رجوع کنید به غربزدگی.

این ها برداشت عوام است از روشنفکری. یا برداشتی عوامانه. گرچه برداشت خود حضرات روشنفکران هم باشد. یعنی ساده کردن مشخصات دیگری است که در زیر خواهم شمرد:

اول(بیگانه بودن نسبت به محیط بومی و سنتی): یا تاریخ و مذهب و زبان و فرهنگش و بی اعتنا بودن نسبت به تمام آن ها. و مدام توجه داشتن به ملاک هایی که از متروپل و دربـ متروپل با خود آورده است. از آداب و رسوم گرفته تا تاریخ و سنت و زبا و فرهنگش. یعنی که در یک محیط بومی به صورت عامل فرنگ و آمریکا به سر بدن. و دست با آرزوی این که محیط بومی و سنتی را نیز به صورت آن محیط ها در آوردن.

دوم(جهان بینی علمی داشتن): قضا و قدری نبودن. با نظر علمی و انتقادی به امور نگریستن و به هر صورت و در هر مورد گزی برای مقایسه در دست داشتن. گرچه این مقایسه اغلب به ضرر محیط های بومی و سنتی درآید که یا مستعمره اند یا نیمه مستعمره. به نفع مخیط های متروپل باشد که اغلب از مراکز استعمارند.

این ها است مشخصات عوامانه و غیرعوامانه ی روشنفکری در ایران. البته مشخصاتی که در برخورد اول به چشم می آید. مشخصات دیگری نیز هست که به جای خود خواهد آمد. اکنون بر مبنای همین چه در نظر اول به دست آمده ببینیم که روشنفکری به صورتی دقیق تر یعنی چه؟ تا از این راه دریابیم که پس روشنفکر کیست؟

روشنفکر در ایران کسی است که از نظر علم و عمل به اسم برداشت عملی اغلب برداشت استعماری دارد. یعنی از علم و دموکراسی و آزاد اندیشی در محیطی بومی حرف می زند که علم جدید در آن هنوز پانگرفته و مردم(= دموس) اش را نمی شناسد تا ایشان را لایق دموکراسی بداند. و آزاداندیشی را هم نه در قبال حکومت ها بلکه فقط در قبال بنیاد های سنتی (مذهب زبان تاریخ اخلاق آداب ) اعمال می کند. چون به کار انداختن آزاداندیشی در قبال حکومت و بنیادهای استعماری و نیمه استعماری اش دشوار است. به دلیل این که سانسور هست. و از همین جا برمی خیزد کسروی شدن ها و بعد تکفیر روحانیت و بعد بی اثر ماندن.


دیدگاه های دوستان:

هادی(نویسنده ی وبلاگ):

نکته:(تا آخر بخوانید!!!)

بعد از یک وقفه ی طولانی (۱ ماه یا بیشتر)دوباره به فضای مجازی برگشتم. خوشبختانه دوستان ما را از یاد نبردند و  برخی نظرات مال همین چند دقیقه ی پیش هستند. از همتون سپاسگزارم. از این پس هم نمی تونم به این سرعت به روز کنم چون که تنها حجم دو تا از کتاب های ترم جدیدم برابر همه ی کتاب های ترم قبلی ام هست و نمی رسم هر هفته یک پست بنویسم چون که کاری نزدیک به یک خودکشی کرده ام. ولی به  همه ی شما سر خواهم زد.

تعطیلات رفته بودم پیش خانواده ی محترم که به طور کاملن اتفاقی چشمم افتاد به تلویزیون( به ندرت تلویزیون نگاه می کنم) دیدم آقای پورازغذی دارند در مورد جریان روشنفکری هندوستان صحبت می کنند که من هم حسودیم شد تا به سرعت پستی در مورد روشنفکری بنویسم.

به نظرتون چرا روشنفکری در خاورمیانه بیمارگونه متولد شده است؟

شاید برای این گه پرچم داران آن افراد ناسالمی بودند. در زمان قاجار ها روشنفکران به جای این که با استبداد و سلطنت مبارزه کنند علیه اسلام مقاله می نوشتند. ناگوار تر از همه وابستگی روشنفکران به شبکه های روس و انگلیس بود. نام بعضی از مشهور ترین روشنفکران ایران را می شناسیم: ملکم خان و آخوندزاده.

میرزا ملکم خان ارمنی خودش دلال قرارداد استعماری رویتر(تنباکو) و همین طور رژی بود. میرزا فتح علی آخوند زاده نیز پیش از انقلاب اکتبر به روسیه ی تزاری رفته بود و قصد داشت زیر چتر حمایت روسیه با استبداد ایران مبارزه کند! بخش اعظم روشنفکران دوره های بعد از طبقه ی شاهزادگان اشرافی قاجاریه بودند.(شرح حال 3 جلدی عبدالله مستوفی را نگاه کنید.)

در زمان پهلوی اول انگیزه ای برای مخالفت نبود و حتی بسیاری از روشنفکران در خدمت رضاخان بودند. بعد از رفتن رضاخان و آزادتر شدن فضای سیاسی بخش بزرگی از روشنفکران ایران به حزب توده پیوستند. که متاسفانه یک وظیفه ی اصلی خود را تامین منافع دولت شوروی می دانستند.

در همین زمان روشنفکری مذهبی رشد می کرد و سرانجام توانست بر همه ی مخالفین پیروز شود. بعد از پیروزی انقلاب روشنفکری بیمارگونه از بین نرفت که تا امروز هم روشنفکران هیچگاه نخواسته اند تکلیف خود را با ایدئولوژِی های غربی و دولت های استعمارگر روشن کنند.

چرا روشنفکر به معنی حقیقی خودش که نگاه به آینده و احساس مشکلات یک جامعه بود در ایران شکل نگرفت؟ شاید اگر به ریشه ای واژه در زبان لاتین مراجعه کنیم می بینیم باید هم روشنفکران ایران این گونه باشند و این اشتباه ما بود که از ایشان تصور نواندیشی داشتیم.

روشنفکر از ریشه ی  illumination  به معنی کسی که روشن می کند گرفته شده و این بالاترین مقام در دستگاه فراماسونری است. ئیلومینیشن ها مغز متفکر فراماسونری هستند و پیام آوران تفکر غربی در هر کشور به شمار می روند.آیا می توان گفت که روشنفکران اولیه ایران ماسون بودند؟

 گفتار سید حسن تقی زاده پدر روشنفکری ایران از دیباچه ی کتاب "مقدمه تعلیمات عمومی و یا اصول اساسی تمدن":

"برای رفع هر گونه سو تفاهمی باید با صراحت هر چه تمام تر اظهار نمائیم که در عقیده ما درباره اخذ تمدن فرنگی هیچگونه تغییری عارض نگردیده و هنوز هم کاملا به همان صورتی که چند سال پیش در روزنامه کاوه روشن و واضح و بدون هیچ ابهانی و حتی با قدری خشونت بیان گردیده است به اعتبار خود باقی است و امروز نیز بدون هیچ تردیدی همان عقیده را تکرار می کنم و باز می گویم که ایرانیان باید بدون کم و زیاد و بی تردید و بیم و بکلی بلاشرط تمدن مغرب زمین را اعم از مادی و یا اخلاقی و معنوی بپذیرند..."

 

 

درودی

در مورد جریان روشنفکری در ایران باید بگویم روشنفکر غرب زده با روشنفکر اصیل ایرانی فرق می کند در تعریف روشن فکر گویند: فرد روشنفکر کسی است که دارای سواد و سطح تحصیلات تقریبا بالایی است و مشکلات و معضلات جامعه خود را به خوبی می بیند و می داند و برای مبارزه با ان تلاش می کند تا جامعه ای را که در ان زندگی می کند تبدیل به مدینه فاضله کند. گو اینکه گاهی اوقات دولت ها با اینگونه افراد به مبارزه بر می خیزند خصوصا دولت ها یا پادشاهی های استبدادی که طاقت شنیدن نقد را ندارند بنابراین در دوره های خاص جریان روشنفکری گاه دچار یاس و نومیدی می شود یا تبدیل به سر خوردگی جناحی یا سیاسی و...
راستش بحث در این باب زیاد است و طولانی و وقت کم فعلا تا همین جا را داشته باشید...
امیدوارم فکر نکنید تمام روشنفکران عالم به نوعی فراماسونر بودند
در مورد اقای از غندی هم باید بگویم ایشان تحصیل کرده یکی از دانشگاه های کشور هستند که به قول دکتر شریعتی( انجا فاضلاب اندیشه هاست) امیدوارم ایشون الگوی فکری شما نباشند. به هر حال این نظر شخصی من بود.

 

 

علی کشکولی

در باره مغز مطالتان بسیار عالی و به جا باشد حقیر در نهایت به مرحوم جلال ال احمد ارادت زیادی دارم که سره را از نا سره تشخیص داد و جوانانی را از این تفکرش نجات داد و الحق والانصاف کار کرد کارستان در زمانی که حقیر قبل از انقلاب در حد سن خودم مشاهده می کردم که چگونه ادعای روشنفکری داشتند اما روشنفکری بد نباشد روشنگری که هویت و استقلال و شرف و ناموس و ابرو بر مدار ان به چرخد ممدوح و پسندیده باشد و روشنفکری که هویت و استقلال و شرف و ناموس و ابرو را به حراج برای بیگانگان گذارد مذموم و نکوهیده باشد روشنفکر واقعی مسولیت پذیر است و هدفش و پیکارش تبدیل بی عفتی و بی همتی و بی اعتقادی و خیانت به تقوی و فضیلت و ایمان به کشورش می باشد روشنفکر غرب زده بار علف خشک با خود می برد و در نهایت اتش هم او را نابود می کند و در مثل اب دهان انداختن به روی باد است که به خودش بر می گردد

 

 

هموطن

روشنفکری واژه ای بزرگ شده برای توجیه افکار بی ریشه غربیست....اصولا فکر دارای اصالت است و دیگر نقطه تاریک و روشن ندارد.مثل این می ماند که بگوییم آبیه ارغوانی! آبی آبیست دیگر ارغوانی که می آید چه معنی دارد؟؟؟
غربی ها چون توانی برای بحث منطقی با تمدن فرهنگی و ارزشی شرق نداشتند، با نصبت دادن فکر به جایگاه اجتماعی و قدرت و ... این واژه را بزرگ کردند تا فرهنگ های غنی را زمین بزنند.

 

 

emitis

اينكه بگيم چرا روشنفكران بجاي اينكه به اين موضوع بپردازند خودشونو درگير موضوع ديگري كردن از نظر من درست نيست شايد شما يه چيزي رو باور داري و فكر ميكني بدون عيبه ولي اگه بيطرف و منطقي نگاه كني متوجه بشي نه تنها بي عيب نبوده بلكه مشكله اصلي همونجاست
وقتي يه مشكل پيش مياد همه ميخوان ببينن ريشه اش كجاست خوب اگه يكي زماني كه مشكل تازه داره به وجود مياد و هنوز تاثير زيادي روي جامعه نذاشته جلوشو بگيره اشتباه كرده؟!
"چرا روشنفکر به معنی حقیقی خودش که نگاه به آینده و احساس مشکلات یک جامعه بود در ایران شکل نگرفت؟"
شايدم شكل گرفت ولي تعصبات ما اجازه رشد بهش نداد

 

 

فرزاد قنبری

روشنفکری یک شمشیر دولبه است که میتواند برگردد خود جامعه را هم برش دهد
ما دو مدل روشنفکر داریم:
1-یکی کسانی که واقعا روشنفکر هستند ولی ادعایی ندارند و اگر خوب بنگریم میبینیم بستر جامعه را برای بهبودی آماده کرده اند. مانند امام خمینی
2-بعضی ها هم تبل توخالی هستند و فقط ادای روشنفکر در میاورند
درباره آخوندوف (آخوندزاده خامنه اصل) باید بگویم که چون پدرش تاجر بود از کودی در قره باغ اشغالی از سرحدات شمال ارس زندگی میکرد. در زمان مشروطه به همراه طالبوف و چندتن گرجی و ارمنی به خاک ایران برگشت.همرزم ستارخان بود.اما دیدگاهی به اصطلاح روشنفکرانه داشت."رئالیسم":براساس این دیدگاه او مدعی بود که مردم مسلمان قفقاز و ایران بدون درک از دین اسلام باید از اروپا و اللخصوص اندلس نوین (اسپانیا) تقلید کنند.

 

 

VIP

شنيده بودم که زماني وقتي کسي با قاشق چنگال غذا ميخورده مردم باهاش دست نميدادند که مبادا نجس شوند!! در مورد روشنفکري بايد گفت کسي که روشنفکر باشد به نظر من شرايطي رو که در اين موارد ذکر شده بود را ندارد بلکه اينها همان کساني هستند که فقط خود را روشنفکر ميدانند در صورتي که هيچ نميدانند. ما اگر جملات بزرگان و متفکرين رو نگاه کنيم ميبينيم که تا چه اندازه با اين تفاسير تفاوت دارد. غربزدگي رو نيز بايد گفت دنيا در حال تغيير بوده و هست ديگر نميتوان گفت کسي که فرضا امروزه از کامپيوتر استفاده ميکنه غربزده است(در مقايسه با همان امکاناتي که در آن زمان استفاده از آن غرب زدگي بود) البته گاهي خطا رفتن نيز در اين ميان ديده ميشود. اما براي امروز اگر بخواهيم نگاه کنيم به نظر من دنيا با اين فناوريها ديگر بسيار کوچک تر از آن شده که به غرب و شرق تقسيم شود.

 

 

فهیمه مصباح

روشنفکر به درس خواندن زیاد نیست به شعور درست حسابیست .

 

 

حمید

نمیدونم از این بحثهای موافق و مخالف روشنفکری چه سودی تا حالا بردیم که اینهمه سال رهاش نکردیم تا به مسائل مهمتری که الان کشورمون باهاش درگیره بپردازیم...یک زمانی این بحثها برای عده ای سود داشت...همونایی که با شیوع افکار جدید پایه های یکه تازی خرافاتشون در افکار عمومی به لرزه دراومده بود...تا تونستن بهش پرداختن و الحمدلله تونستن مجددا این کشور رو سالها تو عقب موندگی و بدبختی حفظ کنن...
الان دیگه چه سودی داره روی یه بحث مرده که شیره اش به نفع همون عده کشیده شده وقت بذاریم؟

 

 

مسلمان ایرانی

از دید من روشنفکر جزء تعریف نشده هاست، یعنی نمیشه دقیقا چه جور کسیه ولی میشه یه برداشت ذهنی ازش داشت.

 

احسان الله درویش

- من بدرستی ندانستم که نوشته های اصلی تمامن نظریات جلال آل احمد بود و یا برداشت های او از روشنفکر غرب زده و یا هم .......
به هر حال، روشنفکری - به گفته آقای قنبری- شمشیر دولبه است. امروزه، ما این دولبه گی را - بخصوص در افغانستان، که من در اینجا زندگی میکنم- بخوبی میتوان حس کرد. سیر روشنفکری در افغانستان، متاسفانه یک سیر فراز و نشیب را پیموده و می پیماید. امروزه روشنفکری تقریبن معادل است به غرب گرایی و یا غرب زده گی( البته این دو از هم فرق دارد) که متجددین ما به همین منوال تبارز می کنند؛ اما انچه در زیر واژه روشنفکری باید جستجو کرد، همانا روشن و آگاه بودن به مسایل و دریافت راه حل معضلات می باشد- مختصراً.
اینجا روشنفکر کسی است که دریشی جدید بپوشد، نکتایی بزند، رسمی صحبت کند، بعضی واژه های انگلیسی و یا بعضی زبانهای معتبر دیگر را در میان صحبت هایش بکار برد، با عوام الناس بی میل به حرف زدن باشد، تحلیل های با مورد و بی مورد و بدون پایه علمی و منطقی از اوضاع- برای فخر فروشی- و ده ها مشخصات از این گونه. اینها چی در چنته دارند؟! شاید هیچ!
به هر حال، مقوله روشنفکری، بحث بسیار بزرگی است و مجال بیشتر می طلبد و زوایا متعدد برای بررسی دارد که شرایط اجتماعی، اقتصادی، سیاسی، فرهنگی و بعضی معیار های دیگر یک جامعه خاص را باید از نظر دور نگه نداشت.
اینجا روشنفکری، یعنی کمی تحصیل کرده، بی اعتنا به سنت و عنعنات مردمی که حفط شان خوب و ضروری اند - نه خرافات- یک نوع دین ستیزی آگاهانه و یا هم تقلیدی و به مسخره گرفتن قوانین و دساتیر دینی.

 

فتحی

مطالب خوبی را نوشته اید ولی تا بحال اکثر روشنفکران ایرانی را که دیده ام یا شنیده ام احساس میکنم فکرشان روشن نیست
فکر میکنم این افراد هویت خود را بدرستی نمیشناسند برداشت های غلط از هویت خود دارند.

 

س.م.ع

العقل ما عبد به الرحمن... روشنفکری با این معیارمحک می خوره...

+ نوشته شده در  88/11/17ساعت 16  توسط فانوس  |