ریشه های غربی ناسیونالیسم
نخست باید روشن سازیم که میهن دوستی ( پاتریاتیسم) و ملی گرایی/قوم گرایی(ناسیونالیسم) بایستی تفاوت قائل شد. با این که ملی گرایی به شکل قبیله ای و حتی شهری آن از باستان معمول بوده ولی باید آغاز مکتب ملی گرایی را از انقلاب فرانسه بدین سو دانست.
روسو و مونتسکو از نخستین پیامبران شبه مذهب ناسیونالیسم بودند. ناپلئون رشد این ایده را سرعت بخشید تا آن جا که ناسیونالیسم حتی از دموکراسی و آزادی خواهی هم زودتر در مشرق زمین توسعه یافت.
قرن 19 را باید عصر طلایی ملی گرایی نامید زیرا جفرسون و پین ناسیونالیسم آمریکایی را پایه گذاری کردند. در انگلیس بنتام و گلادستون ناسیونالیسم انگلیسی را به اوج رساندند. در ایتالیا گریبالدی و مزینی که از بزرگ ترین تئورسین های مکتب ناسیونالیسم بودند قد علم کردند. ویکتور هوگو در فرانسه و بیسمارک در آلمان از پرچمداران به نام ملی گرایی بودند.
ناسیونالیسم ناشی از شرایط ویژه ی اروپا بود...
مهم ترین عامل رشد ملی گرایی همانا خلأ ناشی از بی دینی بود. انسان بدون آرمان نمی تواند زندگی کند. در قرون وسطی آرمان مسیحیت در اروپا رواج داشت. با تضعیف کلیسا عملا چیزی وجود نداشت که موجب رستاخیز مردم شود و آنان را در برابر دشمنان متحد گرداند. پس به ناچار شبه مذهب ناسیونالیسم پا به عرصه ی وجود نهاد. عامل دیگر گسترش استعمار ملل بود. سردرمداران اروپایی باید می توانستند غارت و چپاول کشور ها را با نام منافع ملی توجیه کنند و این انگیزه به سربازان نیز منتقل شود و روحیه ی آن ها را تقویت نماید تا انگیزه ی فداکاری برای میهن را داشته باشند.
عامل سوم که موثر افتاد ریشه گرفتن نظام سرمایه داری بود. آن ها از طرفی ملتشان را تحریک می کردند تا تنها کالای ملی بخرند و از طرفی دولت را برمی انگیختند تا با استعمار کشورهای ضعیف بازار های نوینی برای محصولاتشان ایجاد گردد.
می بینیم که در ملل اسلامی نه مسیحیت منحط وجود دارد نه استعمار و نه طبقه ی سرمایه دار بزرگ. با این وجود در نتیجه ی اندیشه های روشن فکران غرب گرا ناسیونالیسم در میان مسلمانان رو به فزونی نهاد. تقلید کورکورانه برای آنان جای فکر نگذاشته بود که تجربه ای که در غرب ظاهرا موفقیت آمیز بوده در این جا قابل تکرار نیست. غرب با مسیحیت و کلیسا روبرو بود و این جا اسلام زنده و پویا وجود دارد. آن ها درک نمی کنند که مسیحیت تحریف شده بود و مجموعه ای از دگم و رسوم کاهنی بود. در حالی که اسلام یک تفکر متعالی و نظامی شامل قوانین مادی و معنوی است که فرد و جامعه هر دو را در بر می گیرد.
در کشور های اسلامی ملی گرایی در قرن 19 ظهور کرد.مصر و ترکیه پیشتاز بودند. مصر به اشغال فرانسه درآمده بود و ناپلئون سعی داشت مردم مصر را از امپراتوری عثمانی و جهان اسلام جدا کند بنابراین وی شخصاَ مؤسسه ای با نام بنیاد مصر بنیاد کرد که هدفش تقویت مصری گرایی بود. در همین راستا باستان شناسانی مانند کلو، سریزی، لینان و روسه به مصر اعزام شدند. سیلوستر دوساسی و برخی دیگر از پژوهشگران فرانسوی نیز درباره ی عظمت تمدن فراعنه کتاب ها نوشتند.
در پی این تلاش استعمار دسته ای از روشن فکران غرب زده به وجود آمد که به پرچم داری قومگرایی مصری تأکید داشتند. رفافه طهطاوی(1873-1801) از نخستین غرب زدگانی بود که ناسیونالیسم مصری را مطرح کرد. وی 5 سال (1241-1246) در پاریس تقویت شد و در بازگشت به مصر نظریات مونتسکو را پیرامون میهن و ملیت مطرح ساخت. پیشتاز دیگر در ناسیونالیسم مصری یعقوب یصنوع بود. پدر یصنوع یهودی و مادرش ایتالیایی بود و می توان وی را از عاملین فرانسه دانست. طه حسین و لطفی السید نیز از غرب زدگان خودباخته بودند. در زمان طه حسین ملی گرایان به سرکردگی حزب وفد در سیاست مصر نفوذ فراوان یافتند. نحاس پاشا و بسیاری دیگر از سیاست مداران ملی گرا مهره های انگلیس بودند و ملی گرایی آن ها مساوی با نوکری انگلیس بود.ترکیه از کشور هایی است که از ملی گرایی متأثر شد. برنارد لوییس معترف است که سه یهودی اروپایی الهام بخش ملی گرایی ترکان بودند. آرترلملی داوید(1811-1832) که یک یهودی انگلیسی بود به ترکیه سفر کرد . با کتابی به نام بررسی های مقدماتی که پیرامون برتری نژاد ترک بر عرب و سایر ملل شرقی نوشته شده بود؛ شدیداَ احساسات ناسیونالیستی ترک ها را شعله ور ساخت. داوید لئون کهن نویسنده ی یهودی فرانسه که در سال 1899 کتابی به نام دیباچه ای بر تاریخ آسیا منتشر کرد و در ملی گرایی ترک سهم به سزایی داشت.
ولی کسی بیش از دیگران در ایجاد ناسیونالیسم ترک و عرب نقش داشت یهودی مجارستانی و کاردار سفارت انگلیس ارمنوس ومبری (1918-1832) بود که درباره ی احیای ملت ترک کتاب های بسیاری منتشر کرد.
در نتیجه ی این دسیسه ها نهضت ناسیونالیستی «ترکان جوان» ایجاد گردید که عملاَ اجرا کننده نقشه ی صهیونیست ها بودند. آن ها به توران بزرگ و اعتقاد به برتری نژادی ترک معتقد بودند و انقلاب 1908 و عزل سلطان عبدالحمید را باعث گردیدند. همین ها بودند که با حس جاه طلبی عثمانی را به ورطه ی فتنه ی جنگ جهانی اول کشانیدند و تیر خلاص را بر امپراتوری پوسیده ی عثمانی وارد ساختند.
ناسیونالیسم افراطی آنان در سرکوب عرب ها و دیگر ملل عثمانی ملی گرایی متقابل آن ها برانگیخت. روند صعودی ملی گرایی منجر به ظهور فردی یهودی تبار به نام کمال آتاترک و وابستگی مطلق ترکیه به غرب گردید.
هم زمان با این انگلیس از طریق مسیونر ها، مسیحیان عرب و روشن فکران غرب زده با شیطنت خاصی در کوره تعصبات نژادی عرب ها دمیدند.
پس از مصر، لبنان و سوریه پیشتاز عربی گری بودند. پایگاه عمده ی پان عربیسم مسیحیان عرب بودند. پرچمداران آن هم عمدتاَ مسیحی بودند.
یکی از بارز ترین نمونه ها نجیب عازوری است که در سال 1904 کتابی به نام ـبیداری ملت عرب» منتشر کرد. او هم زمان عامل دو کشور فرانسه و انگلیس بود. وی در پاریس ماهنامه ای به نام « استقلاب عرب» منتشر می ساخت که با همکاری کارمند وزارت امور خارجه ی فرانسه به نام اروژن یونگ صورت می گرفت. یونگ در کتابی با نام«قیام عرب» قوم گرایی عرب را مورد ستایش قرار داد!
غیر از عازوری مسیحیانی مانند پطرس بستانی، ناصف الیزحی، ابراهیم الیزحی، نوفل نوفل، سلیم نوفل، میخائیل شمحاده، سمعان کلهون، جرجیس فیاض، رسلان ومشیقه که وابستگان استعمار بودند تلاشی گسترده در احیای ملی گرایی عربی داشتند.
غرب سرانجام محصول کار خود را درو کرد؛ شریف حسین از عاملین انگلیس قیام ملی عربی را آغاز کرد و امپراتوری عثمانی تجزیه شد. در همین راستا فرانسه الجزایر، تونس و مراکش را تصرف کرد و ایتالیا وارد لیبی شد. روسیه قسمت هایی از آسیای مرکزی و قفقاز را اشغال نمود و انگلیس ابتدا مصر، قبرس، عدن، شیخ نشین های خلیج فارس و سپس سوریه، لبنان و عراق راتصرف کرد . سرانجام کشور یهودی نشین اسرائیل را در قلب جهان عرب بنیان نهاد.
ناسیونالیسم مکتبی وارداتی است.
ناسیونالیسم در کنار دموکراسی و سکولاریسم سه محور سیاست غرب بود. این مکتب از آغاز به وسیله ی استعمار وارد کشور ها شد . میسیونر ها،وابستگان غرب و اقلیت های مسیحی و یهودی عامل گسترش آن بوده اند. غرب با برهم زدن اتحاد جهان اسلام از این مکتب سود فراوان برد.
این مفاهیم اقتباسی کورکورانه از اروپا بود و در نهایت موجب وابستگی کشور ها به شرق و غرب گردید. اکنون هم بر همگان مسلم است که تا چندین سال پشتوانه ی اصلی ملی گرایی دولت های فرانسه و انگلیس بودند. بعد که ناسیونالیسم عربی به صورت تیغ دولبه رو در روی غرب قرار گرفت نقش پررنگ اتحاد جماهیر شوروی سوسیالیستی در حمایت پان عربیسم و حزب بعث آشکار بود. و امروز نیز مهم ترین پشتیبان ملی گرایان ایران و ترکیه دولت آمریکا است.


